{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟
آفرین! معرفت این است که ز من می گذری

طعنه ی غیر ندیدی که بسوزد دل تو
که بدانی که چه سخت است به خدا در به دری

خلوت عشق گزیدن هنر لب زدن است
لب من تر کن از آن جام لبان شکری

معرفت نیست من اینجا و تو آنجا و دلی
بگذاریم به امید نگاه دگری

درد و اندوه مرا تا قلم مرگ نوشت
قلم افسوس بخورد از من و این بی نظری

ما که رفتیم ولی این دل ناقابل ما هست
هست گرو پیش لبانت بخری یا نخری

استاد شهریار
دیدگاه ها (۳)

ﯾـﻪ ﺷـﺒـﺎﯾــــــﯽ ﺍﺻـلا ﻧـﮕـﺬﺷــــــــﺖ ﺍﻣـﺎ ﻣـﺎ ﺍﺯﺵ ﮔـﺬﺷـــ...

بیاد تمام لحظاتی که گذشت....... اماسخت گذشت...... ...

لورل: اگه عقل داشتم پیشت نمی موندم هاردی: خب خیلی خوبه که ع...

شب رفت وحدیث ما به اخر نرسید.... شب راچه گنه حدیث ما بود درا...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است که ز ...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است که ز ...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است که ز ...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است که ز ...

@taninمن به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟#آفرین! معرفت این است که ز...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟#آفرین! معرفت این است که ز...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟#آفرین! معرفت این است که ز...

🍃#معرفت🍃من به بند تو اسيرم تو زمن بي خبري؟آفرين! معرفت اين ا...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است که ز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط