{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

......

......

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟
آفرین! معرفت این است که ز من می گذری

طعنه ی غیر ندیدی که بسوزد دل تو
که بدانی که چه سخت است به خدا در به دری

خلوت عشق گزیدن هنر لب زدن است
لب من تر کن از آن جام لبان شکری

معرفت نیست من اینجا و تو آنجا و دلی
بگذاریم به امید نگاه دگری

درد و اندوه مرا تا قلم مرگ نوشت
قلم افسوس بخورد از من و این بی نظری

ما که رفتیم ولی این دل ناقابل ما هست
هست گرو پیش لبانت بخری یا نخری

منع عشق تو نمودند ولی من به جواب
گفتم این زن بود اما که نکوتر ز پری....
دیدگاه ها (۳)

......غریبی میکند قلبم، به چشم آشنای تو نمی آیدبه همراهم،ب...

.....دوستت دارم و دیوانه ی چشمان تواممثل یک کلبه ی ویران شده...

......امروز برای دل من حوصله داری؟یا مثل همیشه تو برآیم گله ...

.....ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺧﻤﺎﺭﺕ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﮔﻠﻪ ﮐﺮﺩﻡﺍﺯ ﻋﺸﻮﻩ ﻭ ﺁﻥ ﻭﻧﺎﺯ ﻭ ﺍﺩﺍﯾﺖ...

🍃#معرفت🍃من به بند تو اسيرم تو زمن بي خبري؟آفرين! معرفت اين ا...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است که ز ...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است که ز ...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است که ز ...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است که ز ...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است که ز ...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است که ز ...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است که ز ...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است که ز ...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است که ز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط