{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق تا نوبت ما گشت تو استاد شدی

عشق تا نوبت ما گشت تو استاد شدی
آنکه با جان و دلش مشق الف داد شدی
.
گاه بر خاک زدم چنگ و گهی آتش و آب
تو فقط دست موافق جهت باد شدی
.
تب مرداد,سرم,گاه تنم سردی دی
تو بهاران زده و موسم خرداد شدی
.
گرچه من یک زن و لیلای درونم در بند
تو به تلبیس جنون از قفس آزاد شدی
.
چو زلیخا بدرم پیرهن عشق که تو
یوسف قصه که در چاه برافتاد شدی
.
تیشه در دستم و در عمر به ظاهر شیرین
کوه,من کندم و تو سمبل فرهاد شدی.....
دیدگاه ها (۳)

در فِــراقت چـون همیشه خیسِ باران گشته امراحتـــی گم کـــرده...

هر که دلارام دید از دلش آرام رفتچشم ندارد خلاص هر که در این ...

نیست هر آن دل که دلارام نداردبی روی دلارام.دل آرام نداردهر ک...

عشق تا نوبت ما گشت تو استاد شدی آنکه با جان و دلش مشق الف دا...

عشق تا نوبت ما گشت تو استاد شدی آنکه با جان و دلش مشق الف دا...

عشق تا نوبت ما گشت تو استاد شدی آنکه با جان و دلش مشق الف دا...

عشق تا نوبت ما گشت تو استاد شدی آنکه با جان و دلش مشق الف دا...

عشق تا نوبت ما گشت تو استاد شدی آنکه با جان و دلش مشق الف دا...

عشق تا نوبت ما گشت تو استاد شدی آنکه با جان و دلش مشق الف دا...

عشق تا نوبت ما گشت تو استاد شدیآنکه با جان و دلش مشق الف داد...

عشق تا نوبت ما گشت تو استاد شدی آنکه با جان و دلش مشق الف دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط