ای سر بی تن و خونین که به دامان منی/من تو را دختر و تو جا

ای سر بی تن و خونین که به دامان منی/من تو را دختر و تو جانی و جانان منی/به تمام اسرا فخر کنم کاین دل شب/در میان همه ای ماه تو مهمان منی/من نگویم که ز من بی خبری چون دیدم/سر نی دیده به من داری و گریان منی/نه ز سیلی و نه از آبله گریم با تو/که تو مجروح تر از پیکر بی جان منی/شرم دارم که کنم شکوه ز آشفتگی ام/که تو آشفته تر از موی پریشان منی/گر نشد پیش سرت بر سر پا برخیزم/عفو کن چون به بر پیکر بیجان منی/از نگاه تو هویداست مرا می بریم/به فدایت که به فکر دل نالان منی
دیدگاه ها (۳)

مظهرِ بر صبر و وفا ای پدرم، ای پدرمفخر منی من به فدایت، گهرم...

از سر کوی تو با دیده ی گریان رفتمغم به دل خون به جگر اشک به ...

.در دلِ آئینه دیدم غمِ پنهانِ خودمغزلی ساختم از حالِ پریشانِ...

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید گفتم که ماه من...

دوستت دارم تو را من از دل و جان بیشتر دوستت دارم تو را در زی...

مهدی ای قائم موعود ، سلامپسر احمد ومحمود سلاممن که باشم، تو ...

تاج سرم ای پدرمشاعر روح اله فردی شکرابمظهرِ بر صبر و وفا ای ...

بیا که تیر نگاهت هنوز در پر ماستگواه ما پر خونین و دیده تر م...

دوستت دارم تو را من از دل و جان بیشتر دوستت دارم تو را در زی...

دوستت دارم تو را من از دل و جان بیشتر دوستت دارم تو را در زی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط