برگ زردی با سماجت

برگ زردی با سماجت
شاخه را چسبیده بود..

دست های خویش و
دامان توام آمد به یاد...!


#سهیل_محمودی
دیدگاه ها (۱)

کنار نرده‌های تراس، برگی افتاده بودزرد و غمگین.مثل نامه‌ای ک...

رها🍂خدایاپاییز را با نام تو آغاز می کنیمبرگ ریزان غم ها را ا...

نه صدایی، نه هیاهویی؛ فقط برگ است و آب و نوری که روی سطحِ تا...

تقدیم به همه زندگیم:از تو دورم من و دیوانه و مدهوش توامآنچنا...

🍁پاییز🍂تلنگر خوبی برای🍁برگ های سبز است🍂او می آید🍁تا به آنها ...

پاییز، فصلِ رفتن‌هایی‌ست که به سکوت می‌گذرند؛فصلِ برگ‌هایی ک...

"شبیهِ برگِ زردی که وَبالِ شاخه ای ماندهدوام آوردم اما کاش ر...

پنج شنبه آمد و دل نا آرام میشودیاد آنهایی که روزی شادیزندگی ...

تمام شببا تبریبر اندوه من می‌کوفتخواب اما آمد وسنگ‌های خونین...

💜🥲... مرا به آغوشتفراخوان ڪـنتا در دست آویزِ بازوانت ،پیش آم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط