{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد 

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد 
آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد

گفتم از قصه عشقت گرهی باز کنم
به پریشانی گیسوی تو سوگند نشد

خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند 
تا فراموش شود یاد تو هرچند نشد

من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد

دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند
بلکه چون برده مرا هم بفروشند نشد

..
دیدگاه ها (۴)

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

بعد از تو از هر قطره باران بدم آمد.از جاده های ابری گرگان بد...

من مدتی ست ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تواین ر...

گیسوانت زیر باران، عطر گندم‌زار... فکرش را بکن!با تو آدم مست...

خاطراتِ تـو و دنیـای مـرا سوزاندند🌸 تا فراموش شود یادِ تو، ه...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۶" در آغوش رویای آبی ات "...

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشدآه، تصویر تو هرگز به تو ما...

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد آه، تصویر تو هرگز به تو ...

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد آه، تصویر تو هرگز به تو م...

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد آه، تصویر تو هرگز به تو م...

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشدآه، تصویر تو هرگز به تو ما...

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد آه، تصویر تو هرگز به تو م...

هرچه آيينه به توصيف تو جان كند نشد آه، تصوير تو هرگز به تو م...

هرچه آیینه به توصیف تو جان کَند نشد آه، تصویرِ تو هرگز به تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط