{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خبر از دل چه بگویم که گرفتار تب است

خبر از دل چه بگویم که گرفتار تب است
دل بیحوصله چندیست که جانش به لب است

نه به میخانه رود دل ، نه دگر تشنه به می
نه دگر شوق ملاقات پریسای شب است

پر پرواز دل ما به خدنگی بشکست
گوییا قرعه ی دل ، ناوک میرالغضب است

یار ما را به لب تیغ و کمان برد شبی
چه خوش آید که دلآرام ، پریشان طلب است

شور و مستی نه ز می ، از لب میگون برسد
بوسه بر جام دگرگون شده همچون رطب است

ساغر دل اگر از خون « کویر » است ، بنوش
کو ز مژگان دو خورشید سیه در عطب است
دیدگاه ها (۲)

من خریدار نگاه خسته ات هستم هنوز...با همان شوریدگیدیوانه ات ...

رنگ چشمانت قصیـده؛ طعم لبهـایت غزل!گونه هایت سیب سرخ و بهتری...

این دیوار مهربانی چی شد؟ دیوار خراب شد یا مهربانی تمام شد؟!

دلم میخواست،دلبند تو باشم ...دلیلِ خاصِ لبخندِ تو باشم!!در ا...

خبر از دل چه بگویم که گرفتار تب استدل بیحوصله چندیست که جانش...

خبر از دل چه بگویم که گرفتار تب استدل بیحوصله چندیست که جانش...

خبر از دل چه بگویم که گرفتار تب استدل بیحوصله چندیست که جانش...

خبر از دل چه بگویم که گرفتار تب استدل بیحوصله چندیست که جانش...

خبر از دل چه بگویم که گرفتار تب استدل بیحوصله چندیست که جانش...

خبر از دل چه بگویم که گرفتار تب استدل بیحوصله چندیست که جانش...

خبر از دل چه بگویم که گرفتار تب استدل بیحوصله چندیست که جانش...

خبر از دل چه بگویم که گرفتار تب استدل بیحوصله چندیست که جانش...

خبر از دل چه بگویم که گرفتار تب استدل بیحوصله چندیست که جانش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط