{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خبر از دل چه بگویم که گرفتار تب است

خبر از دل چه بگویم که گرفتار تب است
دل بیحوصله چندیست که جانش به لب است

نه به میخانه رود دل ، نه دگر تشنه به می
نه دگر شوق ملاقات پریسای شب است

پر پرواز دل ما به خدنگی بشکست
گوییا قرعه ی دل ، ناوک میرالغضب است

یار ما را به لب تیغ و کمان برد شبی
چه خوش آید که دلآرام ، پریشان طلب است

شور و مستی نه ز می ، از لب میگون برسد
بوسه بر جام دگرگون شده همچون رطب است

ساغر دل اگر از خون « کویر » است ، بنوش
کو ز مژگان دو خورشید سیه در عطب است
دیدگاه ها (۳)

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخ...

.با الفبای محبت، آشنا کردی مرا چون نسیمی، با هوایت، بی هوا ک...

ﺩﻟـﻢ ﺗﻨﮓ ﺷـﺪﻩ ﺑﺮﺍﯾﺖ. . . اﻣﺎﻧﻤﯽﺷـﻮﺩﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾـﻢ ...

چند لحظه ای با من بمان ... امشب دلم دیوانه است... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط