{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}
‌
آتشی در سینه دارم جاودانی؛ عمر من مرگیست، نامش زندگانی
رحمتی كن كز غمت جان میسپارم؛ بیش از این من طاقت هجران ندارم
كی نهی بر سرم پای ای پری از وفاداری
شد تمام اشک من
بس در غمت كرده ام زاری
نوگلی زیبا بود حسن و جوانی عطر آن گل
رحمت است و مهربانی
ناپسندیده بود دل شكستن رشته ی الفت و یاری گسستن
كی كنی ای پری
ترک ستمگری ...؟!
میفكنی نظری آخر به چشم ژاله بارم
گرچه ناز
دلبران دل تازه دارد
ناز هم در دل من اندازه دارد
هیچ گه ترحمی نمیكنی بر حال زارم
جز دمی كه بگذرد
كه بگذرد از چاره كارم
دانمت كه بر سرم گذر كنی به رحمت اما
آن زمان كه بركشد
گیاه غم سر از مزارم
از نظرهای ِ تو بی مهری عیان است
جان گدازست آن نظر که آرام ِ جان است
سیل اشکم با زبان بی زبانی
با تو گوید راز عشقم گرچه دانی
با تو گوید راز عشقم گرچه دانی...

#خاصترین

‌
دیدگاه ها (۰)

آتشی در سینه دارم جاودانی عمر من مرگیست نامش زندگانی رحمتی ک...

آتشی در سینه دارم جاودانیعمر من مرگی‌ست نامش زندگانیرحمتی کن...

آتشی در سینه دارم جاودانیعمر من مرگی است نامش زندگانیرحمتی ك...

آتشی در سینه دارم جاودانی عمر من مرگی است نامش زندگانی ♫♪♭رح...

آتشی در سینه دارم جاودانی عمر من مرگی است نامش زندگانی ♫♪♭رح...

استوری عاشقانهآتشی در سینه دارم جاودانی ♫!♭●عمر من مرگیست نا...

نازنینا ناز کن نازت خریدارم بدانبا دو چشم ناز خود راز نهانم ...

پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پریوین جوانی هم هنوزش ع...

*** سوز و گداز ***اَذان گوید , کنون وقتِ نماز است .که با خال...

من همان نایم که گر خوش بشنویشــرح دردم با تو گوید مثنـویبا ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط