{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نور آفتاب از لای پرده‌های نازک اتاق به‌آرومی روی صورت سوآ

نور آفتاب از لای پرده‌های نازک اتاق به‌آرومی روی صورت سوآ افتاده بود. با چشم‌هایی کمی خواب‌آلود، پلک زد و از رخت‌خواب گرمش بلند شد.
برخلاف روزهای قبل، توی اتاق حس سنگینی نبود. همه‌چیز یه‌جور خاصی آروم بود.

از اتاق که بیرون رفت، صدای ملایم موسیقی و بوی نون تُست‌شده پیچیده بود.
شوگا پشت میز نشسته بود، لیوان قهوه‌اش کنار دستش بود و با موبایلش چیزی چک می‌کرد. وقتی صدای قدم‌های سوآ رو شنید، نگاهش رو بالا آورد.

– «صبح بخیر.»

سوآ با صدای کمی گرفته گفت:
– «صب… صبحت بخیر.»

شوگا با سر به صندلی روبه‌روش اشاره کرد.
– «بشین. برات تخم‌مرغ هم درست کردم.»

سوآ با تعجب و لبخند کم‌رنگی نشست. روی میز، یه صبحونه‌ی کامل بود: نون، پنیر، تخم‌مرغ، مربا و حتی یه لیوان شیر گرم.

چند دقیقه بعد، وقتی هر دو در سکوتی آروم صبحونه می‌خوردن، سوآ کم‌کم اعتماد به نفسش رو جمع کرد و گفت:
– «یه سوال ریاضی دارم... نفهمیدمش... دیشب خواستم حلش کنم ولی...»

شوگا بدون حرف، دفتر رو ازش گرفت، نگاهی به مسئله انداخت و گفت:
– «بیا. با هم حلش می‌کنیم.»

نزدیک به ده دقیقه بعد، مسئله‌ حل شده بود و سوآ با چشمای برق‌زده دفترش رو بست.
شوگا لیوان قهوه‌ش رو تموم کرد و گفت:
– «وسایلتو جمع کن. امروز خودم می‌برمت مدرسه.»

هوا هنوز خنک صبحگاهی داشت. ماشین روبه‌روی مدرسه ایستاد و سوآ پیاده شد. قبل از اینکه در رو ببنده، مکثی کرد و برگشت سمت شوگا.

– «مرسی… بابا.»

شوگا نگاهش کرد و با یه لبخند کوچیک، فقط گفت:
– «موفق باشی.»

سوآ با حس سبکی از ماشین پیاده شد.
و شوگا، بعد از چند ثانیه مکث، با سکوتی محکم و چهره‌ای آرام، به‌سمت خونه برگشت…
دیدگاه ها (۹)

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۹: چای داغ و دل داغ‌ترجونگ‌کوک انگار فقط ...

the lost leaves/رمان جیمین

Last leaves/رمان جیمین

LESSON

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

White Lotus | Part 34چند ساعت بعد...مراسم تمام شده بود.بیشتر...

LESSON

پارت ۱#تو راز شب های منیسئول، ساعت شش و نیم صبح.بارون از دیش...

dark life = ۳۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط