{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اشک حسرت #پارت ۱۹

#اشک حسرت #پارت ۱۹


سعید :
چه خبرته آیدین خفه شدم
سیگارشو از دستش کشیدم وپرت کردم .
آیدین نگاهی بهم انداخت و گفت: چطور تو اومدی
- می خوای پیاده شم
آیدین اخمی کرد و گفت: آسمان دوست نداشت با من بیاد از من بدش میاد
- چرابدش بیاد این طبیعیه می خواست با هدیه باشه می نشست کنار تو و امید که چی بشه
آیدین برگشت نگاهم کرد وبا جدیت گفت : خودتو زدی به نفهمی سعید یعنی تو متوجه نشدی این دختر توجه خاصی به‌تو داره
- کی ؟
آیدین : کی ؟!!!!
از صدای بلندش جا خوردم و متعجب نگاهش کردم
- نمی دونم کی ...منظورت آسمانه ؟!
آیدین: آره
- منظورت اینه اون به من حسی داره
آیدین : خری بخدا سعید
- اون که تویی
آیدین : تو بهش حسی داری
متعجب نگاهش کردم وگفتم : نمی دونم چرا حسی داشته باشم تو چی
آیدین : نه
ولی نگاه های آیدین به روی آسمان که یه چیز دیگه می گفت
- تو به‌اون علاقه داری
آیدین : نه بابا فقط به نظرم دختر خوبیه می دونی که خانوادم مخالف ازدواج من با همچین دخترهای ان
- چی میگی آیدین اون چه مشکلی داره مثلا
آیدین : مادرم ویشکا رو برام در نظر گرفته همین دیشب خیلی جدی حرفش و زده می دونی که همچین دختری اصلا به خانواده ما نمی خوره
- ویشکا دختر عموته دیگه؟
آیدین : آره
چیزی نگفتم چرامتوجه نبودم باید از حرف آیدین می فهمیدم آسمان به من توجه داشت یعنی چی یعنی به من حسی داشت ؟
چرا من انقدر سر سری از همه چیز می گذشتم حتما همین شماره ای که هر روز برام مسیج می فرستاد گوشیم و در آوردم مسیج هاش رو می خوندم کسی که می تونست خیلی به من نزدیک باشه و این رو می شد از مسیج هاش فهمید ومن اصلا جوابش رو نمی دادم براش مسیج فرستادم

- غریبه میشه بهتر بشناسمت ؟

خیلی زود جواب داد

- می شناسی ولی نمی بینی

امکان داشت آسمان باشه یعنی آسمان به من حسی داشت نکنه منظور نگاه هاش همین بود


- می خوام ببینمت

اینو نوشتم و براش فرستادم
جوابم رو نداد آیدین برگشت و نگاهم کردو گفت: چیکار می کنی
- هیچی .
یه شال گردن خوش رنگ گردنش بود چیزی که من خیلی خوشم میومد
- چه شال گردن قشنگی داری
آیدین از گردنش در آورد و گفت: برای تو
بدون تعارف ازش گرفتم وانداختم گردنم بوی عطر زنانه می داد یه عطر آشنا
- میشه بگی کی بهت داده
آیدین : آسمان بافته اش بود منم گفتم بدش من داد ولی معلوم بود راضی نبود مال تو باشه
- چرا راضی نباشه داده به تو دیگه بیا شال گردنتو بیشتر به تو میاد
آیدین: نمی خواد برش دار می دونی که من نمی پوشم
شال گردن رو بو کردم یه بوی خوب می داد تقریبا رسیده بودیم باغ عموی آیدین گفتم : اخمات رو باز کن چی شده آیدین خان اخم کردن
لبخندی زدو گفت: یکم فکرم مشغول داداش
جلوی در سفید رنگی ماشینو نگه داشت و گفت: میرم در رو باز کنم
دیدگاه ها (۱)

صحبت های چند سال پیش سعید قاسمی درباره قالیباف .اون موقع نه ...

مین یوناخیلی وقته دنبال یه رپر خفن و خوب با رول چریونگ می کر...

حجاب یعنی برای خودت ارزش و احترام قائلی؛یعنی هر لباسی، هر رف...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

حجاب یعنی برای خودت ارزش و احترام قائلی؛یعنی هر لباسی، هر رف...

کسی اینجا هست فن این شاهکار باشه؟_عکس عالیه...ترجمه نوشته رو...

عاشقانه های شبنم

𝐑𝐮𝐝𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐮𝐭𝐞¹شب از نیمه گذشته بود.شما هنوز برنگشته بودین خو...

پارت اول ویو آت اه سرم امروز خیلی کار دارم این سردرد فاکی هم...

«می‌دونی، عجیب‌ترین قسمتش این نیست که تنها هستم، بلکه اینجاس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط