{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است.

کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور یا نزدیک

مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم

منم من سنگ تیپا خورده رنجور 

منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور

نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در بگشای دلتنگم

حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست مرگی نیست

صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد

فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است
دیدگاه ها (۵)

برای تمام راه های نرفتهبرای تمام بی راه های رفتهببخش بگذار ا...

.

پرکن پیاله را کاین آب آتشین دیریست ره به حال خرابم نمی برد ا...

.

مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین....هوا بس ناحوان...

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است.کسی سربر نیا...

زمستان است !!!!!!سلامت را نمی خواهند پاسخ گفتسرها در گریبان ...

‌سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای...منم من، میهمان هر شبت، لول...

__سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است،کسی سر بر ...

زمستانسلامت را نمی خواهند پاسخ گفتسرها در گریبان استکسی سر ب...

شعر زمستان(م.امید).... سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت... سرها ...

بیا بگشای در، بگشای، دلتنگمحریفا! میزبانا!میهمان سال و ماهت ...

شعر زمستان اخوان ثالث .. سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط