{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتم

آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتم
سر تا پایِ زندگیم را آبی کرده بودم .
آبی آبی .
آبی به رنگ دریا .
و نا گهان یک روز او را دست در دست کسی دیدم که
سر تا پایش زرد بود .
زرد ، مثل نور .
من شنا نمی دانستم .
دلم فرصت نداد تا شنا یاد بگیرم .
و غرق شدم
در دریایِ آبی بیکران رویاها
و کابوسها !
دیدگاه ها (۳)

دختر از پیام های هر شب پسر خسته شده بود....یک شب بدون باز کر...

سیگارم چه زیبا کام میدهداو تا صبح پیراهن سفیدش را برایم میسو...

زنی که عَطر ِ تو را زده بوددر خیابان از کنارم گذشت….و این یع...

غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشقیه جوون میاد میزاره گلای سر...

دیانا و همراهانش (به هلندی: Diana en haar Nimfen یا Diana en...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

آن روزها من به سلیقه کسی کهدوستم داشت و دوستش داشتمسر تا پای...

آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتمسر تا پا...

آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتمسر تا پا...

آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتمسر تا پا...

آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتمسر تا پا...

آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتمسر تا پا...

آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتمسر تا پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط