دختری با گوشواره ی مروارید

راستش من همیشه عاشق این تابلو بودم و همیشه دختر توی قاب برام جذاب بود یه جورایی انگار عاشقش بودم تا اینکه دیدم یه کتاب به این این هست و فورا همون روز سفارشش دادم و در عرض یک هفته تمام شد کتاب بی نظیری بود دوست دارم اول راجب نویسنده ی فوق العاده اش تریسی شوالیه بگم این نویسنده به شدت ریز بین نکته سنج و دقیقه و جوری همه چیز رو دقیق و شاعرانه وصف می‌کنه که تو دلت نمیاد فقط بخونی و رد بشی اما باید بگم اواخر داستان کمی غیر مستقیم صحنه داره و طوری هست که کمی حال آدم رو بد می‌کنه پیشنهاد میکنم افراد بالای ۱۵ سال بخوننش و راجب داستان کلی اول بگم که نگران نباشید حواسم هست که اسپول نکنم داستان کلی اگه اشتباه نکنم در اوایل رنسانس هست و خیلی شفاف اون دوران رو پوشش میده و به غیر از اون در این داستان شما با ورمیر و تابلو هاش زندگی میکنید و دیگه هیچ وقت براتون اون تابلو ها مثل بقیه ی تابلو ها نخواهد بود.
تایپ های شخصیتی:
دختر infj
ورمیر intj
پسر قصاب entp
زن ورمیرesfp
📌 حاوی اسپویل:
این دختر کسیه که پدرش کور شده و مجبوره برای اولین با تو عمرش بره و برای مردم کار کنه به اصطلاح کلفتی کنه این دختر بسیار روح لطیف و ظریفی داره و شدت منظم و دقیقه همین نظر آقای خونه ورمیر رو به خودش جلب می‌کنه ورمیر حدودا یه چهارتایی بچه داشت و زنش هم هرساله باردار میشد با اینکه اینا پولدار بودن اما چون ورمیر مایل بود فقط کل زندگیش رو وقف تابلو های کنه پس کار نمی‌کرد و فقط از فروش تابلو ها پول می‌آوردن و از طرفی ورمیر هم به شدت وسواسی و دقیق بود بنابراین زمان طولانی برای یک تابلو صرف میکرد در نتیجه خانواده ی ورمیر انگار هم بی پول بودن هم پولدار همسرش اعتقاد داشت اگر بچه های زیادی داشته باشن انگار منبع درآمد بیشتری دارن در هرحال رابطه ی ورمیر با همسرش اصلا خوب نبود چون زنش دست و پا جلفتی بود و اصلا دنیاشون باهم خیلی فرق داشت در عوض اون به دختر توی تابلو خیلی نزدیک بود اونا در سکوت کنار هم کار میکردن دختر یا کارگاه رو تمیز میکرد یا رنگ می‌سایید و مرد نقاشی میکرد تا اینکه یکی از اشراف که خریدار همیشگی ورمیر بود عاشق دختر میشه و همه می‌دونن اونو فقط برای خوشگذرونی میخواد و به سختی دورش میزنن و به جایش این تابلو رو براش میکشن در همین حین فکر میکنم از همون اوایل داستان پسر قصاب هم عاشق دختر میشه و کم کم اینو به خانواده ی دختر میمه پیر قصاب فوق‌العاده زیبا بوده و مهربون و فکر میکنم خیلی بهتر از ورمیر بود اما دختر چون عاشق ورمیر بود اونو نمی‌دید تا اینکه تابلوی دختر تموم شد و ورمیر از اون رونمایی کرد و همه حیرت زده شدن آخه دختر توی تابلو مجبور شده بود گوشواره ی خانومش رو بی اجازه برداره و همه اون به چشم یه دختر هرزه میبینن دختر هم همون موقع از اونجا بیرون می‌ره و یه راست به سمت پسر قصاب می‌ره و با ازدواجشون موافقت می‌کنه....
دیدگاه ها (۰)

💕 تریلر جدید انیمه‌ی عاشقانه‌ی یوری «The Guy She Was Interes...

«می‌دونی، عجیب‌ترین قسمتش این نیست که تنها هستم، بلکه اینجاس...

می‌خوام یه سوال ازتون بپرسم𝕿𝖍𝖊 𝕹𝖊𝖛𝖊𝖗𝖊𝖓𝖉𝖎𝖓𝖌 𝕾𝖙𝖔𝖗𝖞کی فکرشو میک...

شاهکاری به نام دروغ

Cold melody part 8ساعاتی که بعد از اون اتفاقِ فاجعه‌بار گذشت...

زیبای کوچک فریبکار

خب اگه براتون سواله این کیه برو کپشن

آرت ژدید از اوسیم✨قسمت سمت چپ ورژن شیطانیه حاروماست که یکم ی...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

خب بریم ایده فیک 😅👇🏻 ژانر: عاشقانه، درام، هیجان‌انگیز، فانتز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط