/ پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه

/ پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را دشنام داد. شاه به یکی از وزرای خود گفت: او چه می گوید؟ وزیر گفت: به جان شما دعا می کند. شاه اسیر را بخشید. وزیر دیگری که در محضر شاه بود و با آن وزیر اول مخالفت داشت گفت: ای پادشاه آن اسیر به شما دشنام داد. پادشاه گفت: تو راست می گویی اما دروغ آن وزیر که جان انسانی را نجات می دهد بهتر از راست توست که باعث مرگ انسانی می شود.

هر که شاه آن کند که او گوید/حیف باشد که جز نکو گوید

«گلستان سعدی»
دیدگاه ها (۱)

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

امید سلطنت طلبهای قاتل

کیهان: آقای ظریف! چرا هر وقت آمریکا کم می‌آورد شما عملیات ان...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش سوم_اشک های داغ را عقب می‌رانم"تو خیلی بهت...

#داستان_امشب...پادشاهی قصد کشتن اسیری را کرد. اسیر در آن حال...

#حکایتپادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شا...

پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را د...

پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را د...

#حکایت_شیرین پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناا...

پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط