{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

THE DIFFERENCE

p51 «last part»

اخه اون خیلی پسر خوبیه..

÷ میدونم.. طرفدارشم

عهه پس مشکلت چیه؟ شوهر خواهرت میشه کسی که استنش میکنیییی

÷ پررو

حالا مشکلی نداری؟

÷ مگه میتونم دل تک خواهرمو بشکونم؟ هوم؟

عررررر دوست دارممممم

دختر بوسه ای رو گونش کاشت..

÷ حالا بگو بیاد بالا

عاممم نه.. میخوام برم خونه مامان اینا

÷ اوم باشه.. برو مراقب خودت باش

خدافظیییی

" تو ماشین "

§ چیشددد

وووییییییی قبول کرددد

§ اااایییوووولللللل

بریم خونه مامانم

§ چرا

میخوام به اوناهم بگم..

§ پس پیش به سوی خونه مادرزنم

*خنده*

ات ویو:

زنگ درو زدم..

که بابا درو باز کرد

_ چه عجب.. نمیگی یه بابا داشتی؟ یه مامان داشتی؟

عههه حالا که اومدم

_ بیا تو

" چند دقیقه بعد "

مامان کو

_ رفته با رامی و میرا استخر...

اها.. بابایی

_ جانم

اممم... چیزه.. یچیز بگم میشه اروم باشی؟ و عصبانی نشی؟

_ بگو

من دوباره.. رفتم تو رابطه

_ چه غلطی کردی؟؟ *عصبی*

هیییی گفتی عصبی نمیشییی

_ اون فرد بی خاصیت کیه که دخترمو دزدیده؟

اینجوری نگوو.. اون دوستم بود.. سیوان

_ عه.. سیوان؟

اوهوم

_ خب سیوان پسر خیلی خوبیه.. هم خوشگل هم پولدار هم با شخصیت و مهربون و مودب و..

اگه اینا مشخصاتشه.. چرا عصبی میشی

_ به هرحال دزده

دزد؟

_ دخترمو دزدیده

توهم دختر مردمو دزدیدی

_ کی؟

مامان

_ هی اون غریبه نبود مثل خواهرم بود..

منم برای سیوان مثل خواهر بودمممم

_ ایش.. باشه..

وووااااییییی بابا قربونت بشمممممممممم

خودمو محکم پرت کردم تو بغلش

_ ای دلم.. یواش

دوست دارممم مرررسسسسییییییی

راستی.. من زود برم.. پایین نشسته

_ خب بگو بیاد بالا

نههه.. میخوام برم خونش شب پیشش بمون.. چیز اره دعوتم کرده دیگه خدافظ

_ خیلی پررویی.. مسخوای بری پیشش بخوابی؟

ا.اره

_ تجاوز نکنه بهت

بابا این مثل ته ایل نیست

_ باشه.. برو خوش بگذره

بای بای

" تو ماشین "

تا نشستم تو ماشین شروع کردم حرف زدن

نمیدونستم اینقدر زود راضی میشهههههعععهههه

§ ووواااایییبیییییی عععرررررر *بلنددد*

وانیلا:

سه سال از اون ماجرا های عجیب گذشته بود..

ات الان ۲۴ سالش بود.. و سیوان ۲۸

نامزد کرده بودن و خیلیا باخبر بودن.. و قرار بود ازدواج کنن

حتی فلیکس و هانا ازدواج کرده بودن..

و یه دختر ناز داشتن..

مینهو و اسا تصمیم گرفتن که فقط عقد کنن و ازدواج نکنن

زندگیا.. اکثرا خیلی سخت شروع میشه

ولی باید براش بجنگی تا خوب تموم بشه

مثلا.. ات.. از دست باباش شاکی بود..

۱۶ سال زجر کشید.. فرار کرد

تلاش کرد.. و یه ایدل موفق شد

تهیونگ تونست با سختی دوباره دلشو به دست بیاره

برای اینکارم خیلی تلاش کردن

وقتی بهش تجاوز شد.. ات خیلی افسرده بود

ولی با خانوادش و سیوان.. تونست حال خودشو خوب کنه

" بیاین کامنت "
دیدگاه ها (۱۵)

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت پنجویو تهیونگات ادرس خونه رو گف...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

تک پارتی ( وقتی عصبی بود )( علامت جیهوپ * علامت ات + و کسای ...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

به زیباییه مشکی

عشق مافیا:))پارت اول: روزی آفتابی دختری به نام ات در راه برگ...

عشق زار آلود(Mysterious Love)Part:1ویو رمان:خونه ساکت بود پد...

پارت نهم ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط