رمان :

رمان :
«پسر عموی جذابم»

part:10
ویو «علی»
از دانشگاه اومدم خونه ، نهار خوردم ، رفتم تو اتاقم لباسامو با یه تیشرت و شلوارک پوشیدم ، رو تخت دراز کشیدم به سلین فک کردم دختر خوشگل و شیطون خاندان بود ، خیلی شیطون بود و البته خیلی خوشگل ، با صدای در به خودم اومدم :
-بفرمایید
مامانم داخل چارچوب در پیدا شد و اومد تو :
﷼پسرم امشب یه مهمونیه که پدر بزرگت ترتیب داده و گفته به حرف مهمی رو بهمون میگه و گفته حتما باید توهم حضور داشته باشی پسرم
-باشه مامان حالا مهمونی ساعت چند برگزار میشه ؟
﷼ساعت 9:20 شروع میشه پسرم
-باشه مامان حالا میشه بری بیرون می‌خوام بخوابم
﷼باشه پسرم ولی یادت نره ها
-باشه مامان گفتی دیگه برو
مامان رفت بیرون منم ساعتمو برای ساعت ۶ کوک کردم و گرفتم خوابیدم .....
دیدگاه ها (۰)

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

بریم ؟؟لتس گو رمان :«عموی ناتنی من»(تابع قوانین ویسگون)Part:...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

پارت ۲ :تو فکر اون دختره بودم که مامان اومد تو و کنارم رو مب...

* خلاصه‌ی لایو جیمین 🐥💜🐥: سلام، من جیمینم. بالاخره اومدم. ز...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط