{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق مافیا:))

عشق مافیا:))
پارت اول:


روزی آفتابی دختری به نام ات در راه برگشت دانشگاه به خونه بود که گوشیش زنگ خورد پدرش بود
جواب داد و گفت


ات: سلام بابا جونم

پدر ات: ات زود تر بیا خونه کارت دارم

ات: چیزی شده؟

پدر ات : قراره چند هفته ای برای کار شرکت برم آمریکا از پس خودت بر میای؟

ات: آره بابا

پدر ات : مطمعنی؟

ات: آره من دیگه کوچیک نیستم

پدر ات : باشه الان کجایی ؟

ات : تو راهم ، نزدیکم کار نداری

پدر ات :نه خدافظ

و تماس قطع شد


فلش بک به خونه:

ات وارد خونه شد و طبق معمول پدرش داشت با تلفن حرف میزد
وارد اتاقش شد و کیفشو انداخت یه گوشه و فکر میکرد تو این مدت چیکار کنه که گوشیش ویبره خورد

نونا: ات....




و خماریییی
اینم از پارت اول
هر روز ۲ پارت میزارممم
منتظر پارت بعد باشیددد😌✨🤍👀
دیدگاه ها (۲)

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۶ات ویو امروز بعد دانشگاه رفتم پیش مبینا و همی*(ادامه ح...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط