( زندگی جدید ) پارت ۵
( زندگی جدید ) پارت ۵
از زبان جینا
تو ماشین تهیونگ ماجرا رو برام تعریف کرد خیلی نگران مامان شودم
دیگه نزدیک خونی پرنسس مافیا شب بودیم راستی مامان من و مامان لینا برای هم لقب انتخاب کردن خیلی قدیم که لقب مامان لینا پرنسس مافیا شب هست و لقب مامان من ملکه مافیا است دیگه رسیدیم من و تهیونگ پیاده شودیم تهیونگ رفت زنگ زد جیمین در رو وا کرد
جیمین : سلام تهیونگ این وقت صبح ؟
تهیونگ : سلام ببخشید مزاحم شودم
جیمین : از حرفا چیه
(م ج )یعنی مامان جیمین و (ب ج) یعنی بابای جیمین
م ج : پسرم کیه ؟
جیمین : تهیونگ و جینا هستن
م ج : چی بگو بیان تو خونه
جیمین : بفرماید تو خونه
تهیونگ : مرسی
راوی
جینا و تهیونگ رفتن تو خونه لینا و مامان و بابای جیمین اومدن پایین جینا و لینا همو بغل کردن تهیونگ همه ماجرا رو تعریف کرد
ج م : حالا ملکه مافیا خوبه پدرت مرده کینه ای هست (با نگرانی )
تهیونگ : بله گفت فردا از فرانسه میاد
ب ج : حتما خیلی خسته و گرسنه هستین به خدمتکار میگم برامون صبحانه درست کنه
تهیونگ و جینا : مرسی
م ج : ما اینجا ۳ تا اتاق داریم پس لینا و جینا پیش هم و تهیونگ و جیمین هم پیش هم
جینا : مرسی خاله
م ج : خواهش میکنم عزیزم
از زبان جینا
من و لینا رفتیم بالا و من چمدونم رو گذاشتم تو اتاق منو لینا لباسمون رو عوض کردیم و بعد رفتیم پایین میز صبحانه آماده بود رفیتم نشستیم سر میز بعد چند دقیق گوشی تهیونگ زنگ خورد مامان بود
تهیونگ : الو مامان
م : سلام پسرم خوبین کجایین ؟
تهیونگ: خونی خاله
م : پسرم گوشی رو بده به پرنسس مافیای شب
تهیونگ : چشم
راوی
تهیونگ گوشی رو میده به مامان جیمین و مامان جیمین میره تو بالکن
لطفا حمایت کنید 🥺💞💓 لایک ها خیلی کم شودن
از زبان جینا
تو ماشین تهیونگ ماجرا رو برام تعریف کرد خیلی نگران مامان شودم
دیگه نزدیک خونی پرنسس مافیا شب بودیم راستی مامان من و مامان لینا برای هم لقب انتخاب کردن خیلی قدیم که لقب مامان لینا پرنسس مافیا شب هست و لقب مامان من ملکه مافیا است دیگه رسیدیم من و تهیونگ پیاده شودیم تهیونگ رفت زنگ زد جیمین در رو وا کرد
جیمین : سلام تهیونگ این وقت صبح ؟
تهیونگ : سلام ببخشید مزاحم شودم
جیمین : از حرفا چیه
(م ج )یعنی مامان جیمین و (ب ج) یعنی بابای جیمین
م ج : پسرم کیه ؟
جیمین : تهیونگ و جینا هستن
م ج : چی بگو بیان تو خونه
جیمین : بفرماید تو خونه
تهیونگ : مرسی
راوی
جینا و تهیونگ رفتن تو خونه لینا و مامان و بابای جیمین اومدن پایین جینا و لینا همو بغل کردن تهیونگ همه ماجرا رو تعریف کرد
ج م : حالا ملکه مافیا خوبه پدرت مرده کینه ای هست (با نگرانی )
تهیونگ : بله گفت فردا از فرانسه میاد
ب ج : حتما خیلی خسته و گرسنه هستین به خدمتکار میگم برامون صبحانه درست کنه
تهیونگ و جینا : مرسی
م ج : ما اینجا ۳ تا اتاق داریم پس لینا و جینا پیش هم و تهیونگ و جیمین هم پیش هم
جینا : مرسی خاله
م ج : خواهش میکنم عزیزم
از زبان جینا
من و لینا رفتیم بالا و من چمدونم رو گذاشتم تو اتاق منو لینا لباسمون رو عوض کردیم و بعد رفتیم پایین میز صبحانه آماده بود رفیتم نشستیم سر میز بعد چند دقیق گوشی تهیونگ زنگ خورد مامان بود
تهیونگ : الو مامان
م : سلام پسرم خوبین کجایین ؟
تهیونگ: خونی خاله
م : پسرم گوشی رو بده به پرنسس مافیای شب
تهیونگ : چشم
راوی
تهیونگ گوشی رو میده به مامان جیمین و مامان جیمین میره تو بالکن
لطفا حمایت کنید 🥺💞💓 لایک ها خیلی کم شودن
- ۱۲.۹k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط