بسم رب الشهدا

بسم رب الشهدا

کار کردن پی در پی بدون استراحت.... میدیدم چطور داره پر میکشه
از خنده هاش مشخص بود
از شوخیا و شیطنتاش معلوم بود
از کار کردنش میشد فهمید که دیگه وقت رفتنشه...
عمار کلا خیلی کار میکرد،
بخصوص چند شب قبل عملیات
تا لحظه ی شهادتش کارش خیلی بیشتر شده بود،
واقعا شب و روز نداشت...
چندین روز بود #نخوابیده بود
ماشین یکی از فرمانده ها خراب شد 
طول میکشید تا مکانیک بیاد،
محمدحسین گفت:
فرصت خوبیه یه چرتی بزنیم.
گفت بیا توهم بخواب بعد چشماش رو بست
دوربینم رو درآوردم و دوتا عکس ازش گرفتم
وقتی به عکس نگاه کردم با خودم گفتم :
چقدر آروم خوابیده ، انگار شهید شده ،
وقتی عکس بعد از شهادتش رو دیدم ،
دیدم انگار خوابیده ، عین همون عکس آروم و آروم و آروم و خوشگل ، حتی خیلی خوشگل تر از اون عکس . میگفت راز اون آرامش رو میدونستم، آخه تازه داشت یه دل سیر استراحت میکرد ، تازه داشت #خستگی های اون همه کار و زحمت کشیدناش رو در میکرد .
میگفت : تو آغوش خداش راحت خوابیده بود ...
.
یَا أَیَّتُها النَّفسُ المُطمَئِنَّة
إِرجعی إِلی ربِّکَ راضیةً مَرضیة
فَادخلی فِی عِبادی وَادخلی جَنََّتی

#شهید_حاج_عمار
#حاج_عمار
#عمار
#سردار_شهید_محمدحسین_محمدخانی
#فرمانده_تیپ_سیدالشهدا
#فوج_سیدالشهداء
#فوج_عمار
#مداح_اهل_بیت
#مهندس
#همت_مقاومت
#مدافع_حرم
#فدایی_زینب
#شهادت_حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
#شهید_محمدحسین_محمدخانی
#شهید_محمد_حسین_محمد_خانی
#به_امید_وصال 
#لبیک_یا_زینب_س
#خاکیان_خدایی
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۰سولا گفت باشه باشه برو ما هم تا اون موقع وسایل ها رو ...

Part ¹⁵ویو جونگکوک دختر خیلی خوشگلی بود به قول مامانم قرص ما...

★دوست بچگی...p³(*چند روز بعد*)_"رااون مدیر میخواد ببینتت"در ...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 5_نمیخوای دست از زل زدن ...

چند پارتی.. وقتی مریض میشی و اون میشه پرستارت.. Part 1(ویو ا...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 7ویو اتبزور پسرا نشستم برای استراحت بعد ...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷³جیمین با عجله وارد کلاس شد. نفسنفس میزد و موها...

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

THE FIRST KISSPART: 3ات: الو سلام &: خب میای یا بیام ببرمش ا...

Fabric of Love~P3ویو چویا*توی راه خونه که بودم یهویی یکی باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط