The Remains of Love

The Remains of Love
پارت سوم
صبح روز بعد، ات زودتر از یونگی بیدار شد و مشغول آماده کردن وسایل سفر شد.
وقتی یونگی از اتاق بیرون اومد، با دیدن چمدون‌ها خندید.
«مگه قراره یک ماه بریم سفر؟»
ات با اخم ساختگی جواب داد:
«خیلی هم لازمه.تو فقط برو ماشین رو آماده کن.»
حدود ساعت هشت راه افتادن. مقصدشون یه شهر ساحلی آروم بود که ات مدت‌ها دوست داشت ببینتش.
بعد از رسیدن، وسایلشون رو توی هتل گذاشتن و برای قدم زدن بیرون رفتن.
ات با هیجان از منظره‌ها عکس می‌گرفت و یونگی هم گاهی ازش عکس می‌انداخت.
«یونگی، بیا باهم عکس بگیریم.»
یونگی کنارش ایستاد و دستش رو دور شونه‌های ات انداخت.
وقتی ات عکس رو دید از خوشحالی بالا و پایین پرید:
«وای یونگی خیلی خوشگل افتادیم»
یونگی خندید و جواب داد:
«بله من همیشه توی عکسا خوشگل میوفتم!»
ات نگاهی تمسخر امیز بهش انداخت:
«واو چه از خود راضی»
.
عصر، وقتی به هتل برگشتن، یونگی مشغول مرتب کردن وسایلش بود که تلفنش زنگ خورد.
همون دختر بود.
این بار یونگی تماس رو جواب داد.
ات از فاصله کمی نگاهش کرد و مشغول مرتب کردن لباس‌هاش شد.
چند دقیقه بعد، یونگی تماس رو قطع کرد.
ات پرسید:
«کار مهمی بود؟»
«یه مسئله مربوط به پروژه‌ست. باید وقتی برگشتیم حلش کنیم.»
«باشه، پس فعلاً بی‌خیال کار شو. اومدیم استراحت کنیم.»
یونگی لبخند زد.
«چشم، رئیس.»
.
شب برای شام به یه رستوران نزدیک ساحل رفتن.
ات تمام مدت درباره برنامه فرداشون حرف می‌زد و یونگی هم بهش گوش می‌داد.
بعد از برگشتن به هتل، ات روی تخت دراز کشید و گفت:
«کاش این سفر تموم نمی‌شد.»
یونگی کنارش نشست.
«می‌تونیم باز هم بیایم.»
ات لبخند زد.
«قول؟»
«قول.»
ات خیلی زود خوابش برد.
یونگی تلفنش رو برداشت. چند پیام از همون دختر دریافت کرده بود.
این بار برخلاف دفعه‌های قبل، جواب داد.

#مین_یونگی
#چند_پارتی_درخواستی
دیدگاه ها (۰)

چندپارتی یونگی

𓆩 پارت ۵۸ 𓆪 🖤جیمین هنوز مشغول تماس بود که اسم ات روی گوشی‌اش...

پارت ۳

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

پارت ۴۹ ساعت هفت شده بود.لینا جلوی آینه آخرین نگاه رو به خود...

چندپارتی جونگ کوک

تک پارتی✨عصر جمعه بود و هوا حسابی خوب و دلپذیر بود.ات دست دخ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۷ | «جیا وارد تیم شد» 😂 بع...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۱۳بالاخره آخر هفته رسید.نیلسو جلوی آینه ایستاده بود و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط