{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱

پارت ۱
ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کافه کار می کنم
از خانوادم جدا زندگی می کنم(عکس خونشو می زارم)

ویو جونگ کوک:سلام من جئون جونگ کوک هستم بزرگترین مافیای جهان ۳۰ سالمه و تو عمارت خودم زندگی می کنم.(عکس عمارتو می زارم)
.....
امروز دوباره بابام بهم زنگ زد و گفت باید ازدواج کنم و دوباره اون بحث های همیشه .
می خواستم برم یه جایی و اروم شم
پس به سمت یک کافه حرکت کردم.


ویو تهیونگ:داشتم مثل همیشه سفارش هارو می گرفتم که یه پسر قد بلند و خوشتیپ با استایل مشکی اومد تو.
رفتم سمتش و گفتم ..
تهیونگ:سلام خوش اومدین،چی میل دارید؟
جونگ کوک:ممنون.یه قهوه تلخ(با لحن سرد)
تهیونگ رفت و سفارش رو اماده کرد و اورد سر میزش
جونگ کوک ویو:چقدر پسره خوشگل بود...
ولی زیاد نگاش نکردم و به روی خودم نیاوردم.
ولی نمی تونستم از ذهنم بیرونش کنمم
......
بعد از اینکه قهوم رو خوردم از کافه اومدم بیرون و رفتم به سمت عمارت.
رفتم تو اتاقم دوش گرفتم و لباس پوشیدمو خوابیدم.
ویو تهیونگ:کافه که تعطیل شد به سمت خونم حرکت کردم .
همش فکرم پیش اون پسره بود
خیلی خوشتیپ بود.
رفتم خونه و لباسمو عوض کردم و خوابیدم.



این پارت رو خلاصه گذاشتم ولی
پارت های بعدی رو بیشتر می زارم
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵

فیک کوک فصل ²پارت ⁸ویو ا.ت همینطوریشم جونگ کوک عصبی بود ، ول...

شب تولدم فصل 3پارت 4پسره: باشه حالا چرا ناراحتی ات: چون تو ر...

مافیایی برای من}پارت:۵ویو کوک:شام اماده شده بود رفتم که پسره...

فیک استاد کیم پارت یک ویو ا.ت سلام من ا.تم ۲۰ سالمه دوساله ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط