{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالها میگذرد از شب تلخ وداع

سالها میگذرد از شب تلخ وداع
از همان شب که تو رفتی و به چشمان پر از حسرت من خندیدی...

تو نمیدانستی...
تو نمی فهمیدی...
که چه رنجی دارد با دل سوخته ای سر کردن...

رفتی و از دل من روشنایی ها رفت...
لیک بعد از آن شب

هر شبم را شمعی روشنی می بخشید...
بر غمم می افزود...

جای خالی تو را میدیدم..............
می کشیدم آهی از سر حسرت و می خندیدم...

به وفای دل تو
و به خوش باوری این دل بیچاره خود...

ناگهان یاد تو می افتادم...
باز می لرزیدم....................

گریه سر می دادم
خواب می دیدم من که تو بر میگردی.....

تا سر انجام شبی سرد و بلند
اشک چشمان سیاهم خشکید....

آتش عشق تو خا کستر شد
یاد تو در دل من پرپر شد...

اندکی بعد گذشت
اینک این من...

تنها...

دستهایم سرد است
قدرتم نیست دگر...

تا که شعری گویم
گر چه تنها هستم

نه به دنبال توام
نه تو را می جویم

حال می فهمم من...چه عبث بود آن خواب
کاش می دانستم عشق تو می گذرد............

تو چه آسان گفتی دوستت دارم را
و چه آسان رفتی...

کاش می فهمیدی وسعت حرفت را
آه...افسوس چه سود

قصه ای بود و نبود ..
دیدگاه ها (۲)

قصه تلخ از عشق

شب، همیشه شبیه یک آینه‌ست؛ آینه‌ای که آدم را با خودش تنها می...

پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ خانه‌های دنیا برایم غریبه شده‌اند....

وقتی لب تو خنده زد

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

نشان سوخته.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط