legacy of ashes
P²⁶
تهیونگ به صندلی چرمی و گران قیمتش تکیه داد، و با دستش به سمت در اشاره کرد و گفت :
« پس،.. ثابتش کن، برو، و اون مهره رو همین امشب برام بیار، قبل از اینکه بارون بند بیاد، چون بعد اون مدت، دیگه کسی نمیتونه جلوی کارهاش و اشتباهاتش رو بگیره»
جونگکوک با سرش حرف تهیونگ را تایید و به سمت در رفت و از اتاق خارج شد،و به محض اینکه کمی از اتاق تهیونگ دور شد و وسط راهرو ایستاد، نفس حبس شده اش را بیرون داد، پیشونی اش که عرق سردی روی ان بود را با دستانش پاک کرد، تهیونگ، در مورد سوهو و نقشه ی جونگکوک شک کرده بود، اما انقدر زیاد نه که جلوی بازی را بگیرد، گویا فقط میخواست بفهمد جونگکوک تا کجا پیش میرود
دوباره گوشی جونگکوک در جیبش لرزید، بازهم پیامی از سوهو بود؛
« دارن محاصره ام میکنن،راه خروجی که گفتی..بن بست بود، تهیونگ میدونه »
جونگکوک از سر عصبانیت دندان هایش را روی هم فشرد، تهیونگ بازی را عوض کرده بود، او سوهو را در بن بست قرار داده بود تا جونگکوک را مجبور به یک انتخاب خطرناک و مرگبار کند " یا سوهو را فدا کند، و خودش زنده بماند، یا برای نجات سوهو خودش را به کشتن بدهد "
جونگکوک همانجا ایستاده بود و چشم هایش رو بسته بود تا فکر کند و عصبانیتش را کمی فروکش کند، گوشی دستش را به جیبش باز گرداند، و دستش را سمت کمرش برد، همان لحظه پوزخند سرد و معنا داری زد، و اسلحه اش را از کمرش باز کرد، و تویه دست هایش گرفت و به ان نگاه کرد، و زیر لب چیزی را با خودش زمزمه کرد:
«خیلی خب تهیونگ... خودت شروعش کردی..اگه میخوایی شاهد حذف شدن باشی، پس بیا ببین چطوری مهرهات رو علیه خودت استفاده میکنم »
و بعد با همان اسلحه دستش و با پوزخند معروفش که قبل از طوفان که قرار است به پا کند، به سمت خروجی عمارت قدم های تند و سریع برداشت، جونگکوک خودش داشت با پاهای خودش به سمت جایی که مرگ انتظارش را میکشید، میرفت، جایی که سرنوشت سوپرایز های جدیدی را برای جونگکوک آماده کرده بود
جایی که قرار بود زندگی و سرنوشت جونگکوک و شاید هم تهیونگ عوض شود، و بازی جدیدی پس از این بازی شروع شود....
---
خب اینم دو پارت هدیه حمایت یادتون نره
یه سوال
فیک رو زود تموم کنم یا دیر؟؟؟
لطفاً همتون جواب بدید
تهیونگ به صندلی چرمی و گران قیمتش تکیه داد، و با دستش به سمت در اشاره کرد و گفت :
« پس،.. ثابتش کن، برو، و اون مهره رو همین امشب برام بیار، قبل از اینکه بارون بند بیاد، چون بعد اون مدت، دیگه کسی نمیتونه جلوی کارهاش و اشتباهاتش رو بگیره»
جونگکوک با سرش حرف تهیونگ را تایید و به سمت در رفت و از اتاق خارج شد،و به محض اینکه کمی از اتاق تهیونگ دور شد و وسط راهرو ایستاد، نفس حبس شده اش را بیرون داد، پیشونی اش که عرق سردی روی ان بود را با دستانش پاک کرد، تهیونگ، در مورد سوهو و نقشه ی جونگکوک شک کرده بود، اما انقدر زیاد نه که جلوی بازی را بگیرد، گویا فقط میخواست بفهمد جونگکوک تا کجا پیش میرود
دوباره گوشی جونگکوک در جیبش لرزید، بازهم پیامی از سوهو بود؛
« دارن محاصره ام میکنن،راه خروجی که گفتی..بن بست بود، تهیونگ میدونه »
جونگکوک از سر عصبانیت دندان هایش را روی هم فشرد، تهیونگ بازی را عوض کرده بود، او سوهو را در بن بست قرار داده بود تا جونگکوک را مجبور به یک انتخاب خطرناک و مرگبار کند " یا سوهو را فدا کند، و خودش زنده بماند، یا برای نجات سوهو خودش را به کشتن بدهد "
جونگکوک همانجا ایستاده بود و چشم هایش رو بسته بود تا فکر کند و عصبانیتش را کمی فروکش کند، گوشی دستش را به جیبش باز گرداند، و دستش را سمت کمرش برد، همان لحظه پوزخند سرد و معنا داری زد، و اسلحه اش را از کمرش باز کرد، و تویه دست هایش گرفت و به ان نگاه کرد، و زیر لب چیزی را با خودش زمزمه کرد:
«خیلی خب تهیونگ... خودت شروعش کردی..اگه میخوایی شاهد حذف شدن باشی، پس بیا ببین چطوری مهرهات رو علیه خودت استفاده میکنم »
و بعد با همان اسلحه دستش و با پوزخند معروفش که قبل از طوفان که قرار است به پا کند، به سمت خروجی عمارت قدم های تند و سریع برداشت، جونگکوک خودش داشت با پاهای خودش به سمت جایی که مرگ انتظارش را میکشید، میرفت، جایی که سرنوشت سوپرایز های جدیدی را برای جونگکوک آماده کرده بود
جایی که قرار بود زندگی و سرنوشت جونگکوک و شاید هم تهیونگ عوض شود، و بازی جدیدی پس از این بازی شروع شود....
---
خب اینم دو پارت هدیه حمایت یادتون نره
یه سوال
فیک رو زود تموم کنم یا دیر؟؟؟
لطفاً همتون جواب بدید
- ۵.۱k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط