ویرایش جدید
ویرایش جدید
عشق خون آشام
قسمت ششم
یکم دنباله لباسم بلند بود و راه رفتن اونم تو اون شلوقی یه کم سخت میشد
ولی لباسم خیلی قشنگ بود میخواستم یه تور مشکی که به لباسم بیاد بندازم
رو سَرم ولی بعد برداشتمش خوب نشد این دیگه زیادی بود جونگ مین یباره
ذوق مرگ میشد گوشی و یه کم پول و چندتا دستمال کاغذی گذاشتم تو کیف
دستیم و در و قفل کردم و رفتم پایین تو لابی بودم که دیدم جونگ مین یه
کت بلند با یه شلوار چسبون چرم براق و یه جفت چکمه و یه عصا کنار در
وایساده یه کم وایسادم ببینم برمیگرده من و نگاه کنه که دیدم نه انگار
متوجه اومدن من نشده رفتم جلو و یه دفعه ای دندونام و نشون دادم و با
یه صدای ترسناک گفتم ملینا : تو کی هستی ؟ جونگ مین که به من نگاه
کرد انگار خشکش زد نه حرف نه تکان میخورد هرچی جلو چشماش دست
تکان دادم حتی یه پلک هم نزد با خودم گفتم ملینا :وای خاک به گورت این
چه کاری بود؟آزار داری بچه مردم و میترسونی؟آروم زدم تو صورتش گفتم
من کنار در منتظر ملینا بودم که یه دفعه اومد و با اون دندوناش گفت
تو کی هستی ، من که از دیدنش خیلی جاخوردم دقیقا" شده بود عین یکی
از ما با اون لباس و آرایش تیره ش خیلی جذاب شده بود و منم محو تماشا
بودم به خودم گفتم امشب بهترین وقته که تبدیلش کنم و برای همیشه مال
خودم بشه جذب زیباییش شده بودم که آروم زد تو صورتم
ملینا : چی شد حالت خوبه چرا حرف نمیزنی؟جونگ مین با تعجب شدید گفت
جونگ مین: اصلا" نشناختمت فکر کردم واقعا"... که من حرفش و قطع کردم
و با خنده گفتم ملینا : هان فکر کردی من خون آشامم ؟ نکنه ترسیدی؟بیا بریم
دیر شد اونجا چیزای ترسناکتری میبینی . فقط از کنار من دور نشو دستتم از
دست من جدا نکن اونجا خیلی شلوغه و گم میشی.و پیاده به سمت جایی که
جشنبود به راه افتادیم تو راه ازش پرسیدم ملینا :چرا عصا دستت گرفتی؟
جونگ مین هم یه نیم نگاهی از زیر اون موهاش که ریخته بود تو صورتش
بهم انداخت و گفت جونگ مین : این جزء لباسمه ، تو چرا این دندونا رو
گذاشتی ؟ منم مثل خودش گفتم ملینا : اینم جزء لباسمه دیگه هیچی نگفت تا
رسیدیم به جشن . بعضیا لباس اسکلت و خون آشام ولی ترسناکترکنار لباشون
ودستاشون قرمز بود مثلا" یکی و گاز گرفتن یه دختره سرتاپاشو سفید کرده
بود انگار شبح وخیلی مدل های مختلف یه کم اونجا گشتیم و من به آسمون نگاه
به محل جشن که رسیدیم خیلی شلوغ بود و هر کسی با ظاهر ترسناک و
لباسای عجیب غریب اونجا بودن چندتا خون آشامم دیدم خیلی جالب بودن
کردم هنوز جاش پوشیده از ابر بود به جونگ مین گفتم ملینا :من با این کفشا
و این لباس بیشتر از این نمیتونم راه برم یا روپام وایسم این کفشا داره پام واذیت
میکنه ، اینقدر سر و صدا و شلوغ بود و نورفلش ها هم که کور کننده
بالاخره بیرون از جمعیت یه جایی پیدا کردیم وگفتم ملینا :من خیلی تشنه م
یه کم آب برام میاری میکنی ؟ جونگ مین رفت دنبال آب بعد از چند دقیقه با
دوتا بطری آب برگشت من زود آب واز دستش گرفتم وخوردم یه کم که تشنگیم
رفع شد ازش پرسیدم ملینا :تا حالا به این جشنها اومده بودی؟من که اولین
باره میام تو چی ؟ جونگ مین هم یه نگاهی به من کرد و گفتجونگ مین :
نه منم تاحالا نیومده بودم برام جالب بود منم با شوخی گفتمملینا :دیدی چقدر
خون آشام اونجا بود؟ جونگ مین یه نگاهی به سرتاپای من کرد و با لبخند گفت
جونگ مین : آره ولی هیچ کدوم به خوشگلی تو نبودند منم با شیطنت گفتم
ملینا : آهان پس به خاطر ترس نبود میخ شده بودی برای خوشگلیم بود آره؟
ملینا از تو شلوغی سروصدا بودن خسته شده بود رفتم براش آب آوردم
خورد و حالش بهتر شد یه سوالی پرسید که خیلی دلم میخواست راستش
و بهش بگم از اینکه تو لباس وظاهر خون آشامی دیدمش چقدر خوشحالم
که دیدم جونگ مین یه لبخند مرموزی زد و سرش و انداخت پایین من یه
نگاهی به ساعتم انداختم10 شب بود جونگ مین گفت جونگ مین : دیگه
دیروقته بهتره بریم خونه من گفتم ملینا :خیلی گشنمه یه چیزی میخوریم
داشتم میرفتم غذا بگیرم اثر دارویی که خوردم داشت کم میشد بوی خون
همه جا رو پر کرده بود ولی هیچ بویی بهتر از خون ملینا نبود خیلی عالی
بود دیگه نمیتونستم در برابرش مقاومت کنم که یه فکری به ذهنم رسید
میخواستم هرجور شده امشب ملینا رو تبدیل کنم نمیخواستم این فرصت
و از دست بدم میدونستم اگه یه کم دیر کنم شاید ملینا بیاد دنبالم و میتونم
تو یجای خلوت کارم انجام بدم تو همین فکر بودم که دیدم ملینا داره دنبالم
میگرده و از اون محل دور شده اون موقع شب اونجا هیچ کسی نبود من
خیلی آروم رفتم پشت سرش طوری که اصلا" نفهمه تغییر حالت دادم دندونای
نیشم هم بلند شدن و از کنارهای لبم زد بیرون آماده حمله بودم ولی انگار
چیزی فهمیده بود و
عشق خون آشام
قسمت ششم
یکم دنباله لباسم بلند بود و راه رفتن اونم تو اون شلوقی یه کم سخت میشد
ولی لباسم خیلی قشنگ بود میخواستم یه تور مشکی که به لباسم بیاد بندازم
رو سَرم ولی بعد برداشتمش خوب نشد این دیگه زیادی بود جونگ مین یباره
ذوق مرگ میشد گوشی و یه کم پول و چندتا دستمال کاغذی گذاشتم تو کیف
دستیم و در و قفل کردم و رفتم پایین تو لابی بودم که دیدم جونگ مین یه
کت بلند با یه شلوار چسبون چرم براق و یه جفت چکمه و یه عصا کنار در
وایساده یه کم وایسادم ببینم برمیگرده من و نگاه کنه که دیدم نه انگار
متوجه اومدن من نشده رفتم جلو و یه دفعه ای دندونام و نشون دادم و با
یه صدای ترسناک گفتم ملینا : تو کی هستی ؟ جونگ مین که به من نگاه
کرد انگار خشکش زد نه حرف نه تکان میخورد هرچی جلو چشماش دست
تکان دادم حتی یه پلک هم نزد با خودم گفتم ملینا :وای خاک به گورت این
چه کاری بود؟آزار داری بچه مردم و میترسونی؟آروم زدم تو صورتش گفتم
من کنار در منتظر ملینا بودم که یه دفعه اومد و با اون دندوناش گفت
تو کی هستی ، من که از دیدنش خیلی جاخوردم دقیقا" شده بود عین یکی
از ما با اون لباس و آرایش تیره ش خیلی جذاب شده بود و منم محو تماشا
بودم به خودم گفتم امشب بهترین وقته که تبدیلش کنم و برای همیشه مال
خودم بشه جذب زیباییش شده بودم که آروم زد تو صورتم
ملینا : چی شد حالت خوبه چرا حرف نمیزنی؟جونگ مین با تعجب شدید گفت
جونگ مین: اصلا" نشناختمت فکر کردم واقعا"... که من حرفش و قطع کردم
و با خنده گفتم ملینا : هان فکر کردی من خون آشامم ؟ نکنه ترسیدی؟بیا بریم
دیر شد اونجا چیزای ترسناکتری میبینی . فقط از کنار من دور نشو دستتم از
دست من جدا نکن اونجا خیلی شلوغه و گم میشی.و پیاده به سمت جایی که
جشنبود به راه افتادیم تو راه ازش پرسیدم ملینا :چرا عصا دستت گرفتی؟
جونگ مین هم یه نیم نگاهی از زیر اون موهاش که ریخته بود تو صورتش
بهم انداخت و گفت جونگ مین : این جزء لباسمه ، تو چرا این دندونا رو
گذاشتی ؟ منم مثل خودش گفتم ملینا : اینم جزء لباسمه دیگه هیچی نگفت تا
رسیدیم به جشن . بعضیا لباس اسکلت و خون آشام ولی ترسناکترکنار لباشون
ودستاشون قرمز بود مثلا" یکی و گاز گرفتن یه دختره سرتاپاشو سفید کرده
بود انگار شبح وخیلی مدل های مختلف یه کم اونجا گشتیم و من به آسمون نگاه
به محل جشن که رسیدیم خیلی شلوغ بود و هر کسی با ظاهر ترسناک و
لباسای عجیب غریب اونجا بودن چندتا خون آشامم دیدم خیلی جالب بودن
کردم هنوز جاش پوشیده از ابر بود به جونگ مین گفتم ملینا :من با این کفشا
و این لباس بیشتر از این نمیتونم راه برم یا روپام وایسم این کفشا داره پام واذیت
میکنه ، اینقدر سر و صدا و شلوغ بود و نورفلش ها هم که کور کننده
بالاخره بیرون از جمعیت یه جایی پیدا کردیم وگفتم ملینا :من خیلی تشنه م
یه کم آب برام میاری میکنی ؟ جونگ مین رفت دنبال آب بعد از چند دقیقه با
دوتا بطری آب برگشت من زود آب واز دستش گرفتم وخوردم یه کم که تشنگیم
رفع شد ازش پرسیدم ملینا :تا حالا به این جشنها اومده بودی؟من که اولین
باره میام تو چی ؟ جونگ مین هم یه نگاهی به من کرد و گفتجونگ مین :
نه منم تاحالا نیومده بودم برام جالب بود منم با شوخی گفتمملینا :دیدی چقدر
خون آشام اونجا بود؟ جونگ مین یه نگاهی به سرتاپای من کرد و با لبخند گفت
جونگ مین : آره ولی هیچ کدوم به خوشگلی تو نبودند منم با شیطنت گفتم
ملینا : آهان پس به خاطر ترس نبود میخ شده بودی برای خوشگلیم بود آره؟
ملینا از تو شلوغی سروصدا بودن خسته شده بود رفتم براش آب آوردم
خورد و حالش بهتر شد یه سوالی پرسید که خیلی دلم میخواست راستش
و بهش بگم از اینکه تو لباس وظاهر خون آشامی دیدمش چقدر خوشحالم
که دیدم جونگ مین یه لبخند مرموزی زد و سرش و انداخت پایین من یه
نگاهی به ساعتم انداختم10 شب بود جونگ مین گفت جونگ مین : دیگه
دیروقته بهتره بریم خونه من گفتم ملینا :خیلی گشنمه یه چیزی میخوریم
داشتم میرفتم غذا بگیرم اثر دارویی که خوردم داشت کم میشد بوی خون
همه جا رو پر کرده بود ولی هیچ بویی بهتر از خون ملینا نبود خیلی عالی
بود دیگه نمیتونستم در برابرش مقاومت کنم که یه فکری به ذهنم رسید
میخواستم هرجور شده امشب ملینا رو تبدیل کنم نمیخواستم این فرصت
و از دست بدم میدونستم اگه یه کم دیر کنم شاید ملینا بیاد دنبالم و میتونم
تو یجای خلوت کارم انجام بدم تو همین فکر بودم که دیدم ملینا داره دنبالم
میگرده و از اون محل دور شده اون موقع شب اونجا هیچ کسی نبود من
خیلی آروم رفتم پشت سرش طوری که اصلا" نفهمه تغییر حالت دادم دندونای
نیشم هم بلند شدن و از کنارهای لبم زد بیرون آماده حمله بودم ولی انگار
چیزی فهمیده بود و
- ۲۳.۱k
- ۲۰ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط