{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوی سیگار شدید آمد...

بوی سیگار شدید آمد...
با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین است نکند باز دلش...


پله هارا دو به یک طی کردم تا رسیدم بر بام!
پدرم را دیدم، زیر آوار غرورش مدفون
زیر لب زمزمه داشت که خدا عدل کجاست؟
که چرا مزه ی فقر وسط سفره ی ماست.!!!



و چراها و چرا های دگر..
دل من هم لرزید مثل زانو ی پدر
دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود که مرا شاعر کرد...
دیدگاه ها (۶)

آخ دوس دارم تـو قیـامَـت خُـدا ازمَ بپـُـرسـہ ↺ چـِـرا فِـلا...

.

.

.

آخرین دعا 3

پارت پنج

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل اول: ورود به...

My lovely neighbor part : 62

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

آره ولی شرکتشون ورشکسته شد و یوشیرو هم دیگه بعدش نرفت سرکار....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط