#مود_روز
#مود_روز
هیچگاه باران آن شب را فراموش نمیکنم...باران خونی که از چشمانم می بارید...
در من دو روح وجود دارد...روحی که زندگی را دوست دارد و روحی که آن را دوست ندارد.
اما من هنوز من نیستم. نمیدانم بر کدامین آنها تسلط بیشتری داشته باشم، روح روشنم میگوید باران میبارد و روح تاریک باران خون...
روح روشنم خورشید را میبیند و او ماه را...
و من هیچکدام را نمیبینم چون هنوز سرگردانم...در دنیایی که تمام انسانها اینچنین زندگی میکنند، دریغ از آنکه بدانند خود هیچ نقشی در تصمیماتشان ندارند. این جدال بین فرشته و شیطان بود که تورا به انتخاب و تصمیم وادار میکرد...
یعنی تو هیچگاه تو نبودی اما من همیشه من بودم... چون من فرشته درونم را کشتم...حتی زمانیکه نفس های آخرش را میکشید دست از سرم برنمی داشت. حالا من زیر باران خونی هستم که فقط روح تاریکم میبیند، اینجا همیشه شب است و من میان آتش برای خودم جشن عزاداری گرفته ام...
پ.ن: دوستان من ازتون لایک نمیخوام. کامنت بدید پلیز
هیچگاه باران آن شب را فراموش نمیکنم...باران خونی که از چشمانم می بارید...
در من دو روح وجود دارد...روحی که زندگی را دوست دارد و روحی که آن را دوست ندارد.
اما من هنوز من نیستم. نمیدانم بر کدامین آنها تسلط بیشتری داشته باشم، روح روشنم میگوید باران میبارد و روح تاریک باران خون...
روح روشنم خورشید را میبیند و او ماه را...
و من هیچکدام را نمیبینم چون هنوز سرگردانم...در دنیایی که تمام انسانها اینچنین زندگی میکنند، دریغ از آنکه بدانند خود هیچ نقشی در تصمیماتشان ندارند. این جدال بین فرشته و شیطان بود که تورا به انتخاب و تصمیم وادار میکرد...
یعنی تو هیچگاه تو نبودی اما من همیشه من بودم... چون من فرشته درونم را کشتم...حتی زمانیکه نفس های آخرش را میکشید دست از سرم برنمی داشت. حالا من زیر باران خونی هستم که فقط روح تاریکم میبیند، اینجا همیشه شب است و من میان آتش برای خودم جشن عزاداری گرفته ام...
پ.ن: دوستان من ازتون لایک نمیخوام. کامنت بدید پلیز
- ۲.۹k
- ۰۲ آبان ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط