با چشم ها ز حیرت این صبح نابجای

با چشم ها ز حیرت این صبح نابجای

خشکیده بر دریچه خورشید چهار طاق

بر تارکِ سپیده این روز پا به زای

دستان بسته ام را آزاد کردم از زنجیرهای خواب

فریاد بر کشیدم

اینک چراغ معجزه

مردم تشخیص نیم شب را از فجر در چشم های کور دلیتان

سویی بجای اگر مانده است آنقدر

تا از کیسه تان نرفته تماشا کنید خوب در آسمان شب پرواز آفتاب را
دیدگاه ها (۱)

با چشم‌ها ز حیرتِ این صبحِ نابجایخشکیده بر دریچه‌...

با چشمها، ز حيرت اين صبح نابه جايخشكيده بر دريچه خورشيد چارت...

نومیدی

با چشم هاز حیرتِ این صبحِ نا بہ جایخشڪیده بر دریچہ‌ےِ خورشید...

احمد شاملو مرثیه های خاکبا چشم‌هاز حیرتِ این صبحِ نابجایخشکی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط