با چشم ها

با چشم ها
ز حیرتِ این صبحِ نا بہ جای
خشڪیده بر دریچہ‌ےِ خورشید چارتاق
بر تارڪِ سپیده‌ے این روزِ پا بہ ‌زاے،
دستانِ بستہ‌‌ام را
آزاد ڪردم از زنجیرهاےِ خواب.
#احمدشاملو

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part لبخندی زدم... جای...

پدرم نیست ...

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

پارت ۳۱ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 بیست و سوم مهر؛ روز جهانی ...

امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شو...

راز خون. این پارت ۱۳ نیست . ادامه ی ۱۲ عه

### **پارت چهارم: اعتراف زیر باران**نگاهت میان چشم‌های خیره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط