{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با چشم ها

با چشم ها
ز حیرتِ این صبحِ نا بہ جای
خشڪیده بر دریچہ‌ےِ خورشید چارتاق
بر تارڪِ سپیده‌ے این روزِ پا بہ ‌زاے،
دستانِ بستہ‌‌ام را
آزاد ڪردم از زنجیرهاےِ خواب.
#احمدشاملو

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

چار فصلت بی کدورت ، چون حبابی آبی روشن.خنده ات زنجیره ی زری...

تو را رسمست اول دلربایینخستین مهر و آخر بی وفاییبر آن بودم ک...

عشق آن حدیث نیستکه از دل بُرون شود...🖋 #سعدی

محبت آتشی در جانم افروختکه تا دامان محشر بایدم سوخت...

خواب زمستانی مجلس!✍ محمدمهدی شیرمحمدی یکم: اقبال لاهوریوقت آ...

در دلِ شب، شعله بر دیوارِ شهر افتاده بود خاک، بر بالینِ ماد...

Love in the Multiverse⏳️🪬Part²⁷صبح روز بعد، هوا طعم بهار داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط