من همانم یک شبی را لب به لب با باده ام
من همانم یک شبی را لب به لب با باده ام
یک شبی هم تا سحرگاهان سر سجاده ام
یک شبی را در کنار زاهدان طی می کنم
آن شبی دیگر به کامم باده را هی میکنم
من نه هرگز ترک آن پیمانه ساقی کنم
روز و شب را منزلم میخانه ساقی کنم
عمر خود را صرف آن دلدار شیرین می کنم
باده را در جام تنها یار دیرین می کنم
مست و رقصان می شوم من با نوای تار او
گر اجازت مرحمت سازد شوم من یار او
دامنم را از کفم بیرون کند با بوی خود
گر بخواهد میکند من را مقیم کوی خود
خرقه بیرون میکنم سجاده در خاکش کنم
من دو رنگی را زدل با باده ام پاکش کنم......
یک شبی هم تا سحرگاهان سر سجاده ام
یک شبی را در کنار زاهدان طی می کنم
آن شبی دیگر به کامم باده را هی میکنم
من نه هرگز ترک آن پیمانه ساقی کنم
روز و شب را منزلم میخانه ساقی کنم
عمر خود را صرف آن دلدار شیرین می کنم
باده را در جام تنها یار دیرین می کنم
مست و رقصان می شوم من با نوای تار او
گر اجازت مرحمت سازد شوم من یار او
دامنم را از کفم بیرون کند با بوی خود
گر بخواهد میکند من را مقیم کوی خود
خرقه بیرون میکنم سجاده در خاکش کنم
من دو رنگی را زدل با باده ام پاکش کنم......
- ۱.۱k
- ۲۹ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط