رقص با مرگ p³

چشمام رو بستن و سوار ماشین م کردن و منم بیخیال خوابیدم
یک ساعت بعد :
از خواب بیدار شدم و دیدم که توی یه انباری م سرد بود و پر سوسک و موش منم که از این دوتا عین چییییی میترسیدم شروع کردم به جیغ زدن، که بعد از یه رب در باز شد و یه مرد عضله ای با یه مرد دیگه وارد اتاق شد
-تروخدا منو ببر یجایی که سوسک و موش نباشه لطفااااا
*هه میترسی؟
-اره الدنگ
*تو الان چی گفتی؟
-گفتم الدنگ
* فک کنم از جونت سیر شدی
-تو اگه خطرناک بودی لااقل یه هشدار امنیتی میومد داداش
*واسه خطرهای جدی هشدار لازم نیست فقط سکوت قبل از طوفانه
-خوبه فقط حواست باشه اون طوفان با یه نسیم خاموش نشه
*تو هنوز فرق نسیم و با نفس آدم خطرناک نمیفهمی، بشین و نگاه کن
خواستم چیزی بگم که اونی که کنارش بود گفت
&ارباب وقت نداریم برای این کار باید سراغ مین و کیم هم بریم
ارباب؟ مثلا این کدوم خری ه که بهش میگن ارباب
*باشه، خانم کوچولو فکر نکن کل کل مون تموم شده
-هوی قبل اینکه بریم منو ببر یجا دیگه نمیخوام اینجا بمونمممممم شده تو خونه سگ میخوابم ولی اینجا نههههه
پوزخند تحقیرآمیز زد و گفت
*لینو اینو بفرست پیش سگا
&بله ارباب
اونی که صداش میکردن ارباب رفت و اونی که فهمیدم اسمش لینو عه موند و منو برد بیرون
&هی تو میخوای بمیری که داری با ارباب کل کل میکنی؟
-نه ولی ارباب شماها خیلی رو مخه حالا چرا بهش میگین ارباب؟
لینو آهی کشید و گفت
& میدونی شغل اصلی بابات چیه ؟
-مگه بابای من شغل دیگه ای به جز مدیر منابع انسانی شرکت سه اون تک (یه شرکت ساختگی‌ه) هم داره ؟
&بابات یه مافیاس
-هه بابای من ؟ نه بابا اون اگه هم بخواد نمیتونه مافیا باشه
&فعلا که هست اون و دوتا از دوستاش که رؤسای باند های مافیایی دیگه ن دست به یکی کردن و خواستن باند ما یعنی باند مروارید سیاه قوی ترین باند مافیایی آسیا رو شکست بدن و نتونستن و مجبور شدن که یکی از باارزش‌ترین دارایی هاشون رو بدن و پدر توهم تو رو داد البته ارباب بهش گفت که تو رو بده
-برای چی؟
& من نمیدونم
-باید از ارباب تون بپرسم حتما؟
& نه کلا رو مخش نرو
-چرا؟
&خب رسیدیم برو این تو
-اینجا خو خونه سگه
&خودت گفتی
-نه مس که همه اینجا روانی ن
&حرف اضافه نباشه حالا برو تو
-سگ مگه که توش نی
& چرا هس ولی نگران نباش تا ارباب دستور نداده و خودشون احساس خطر نکرده باشن حمله نمیکنن
-اوکی
رفتم تو و دیدم که یه سگ دوبرمن یه سگ هاسکی یه سگ بولداگ که هرکدومشون چندبرابر من بودن اون تو بودن اول شروع کردن به بود کردنم منم سعی کردم جیک م در نیاد تا بلاخره بیخیال شدن و رفتن نشستن یه گوشه . یادم افتاد که گوشیمو اورده بودم ولی هرچقدرم که گشتم نبود ای خدا لعنتت کنه مرتیکه
*ویو چانگبین *
با هان تو اتاق بودیم که لینو هم اومد
*بردیش تو خونه سگا؟
&بله ارباب
* خوبه، هان بگو
=بله ارباب، مین جونگ سو دارایی زیادی نداره و یک پنجم اون هشت میلیارد هم مال اون نیست
*پول و بیخیال شو مهم ترین دارایی ش چیه ؟
=خب اون بچه هاش رو خیلی دوست داره مخصوصا دخترش رو..
*دخترش رو بگیرین
&بله ارباب
*ادامه بده
=بله، کیم بونگ سو هم که فقط یه دونه دختر داره
*همون دخترشو بگیرین، بچه هاشون براشون مهمن پس ما میگیریمشون تا بفهمن نباید با ما در بیوفتن
&= بله ارباب
.....
دیدگاه ها (۱)

#سناریوموقعیت🎀: وقتی اومدن خاستگاری■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■...

فیک:^فرشته ای در غلمرو دشمن^^part:۲^ ...

تو نمی‌دونی ولی باد لای موهات منم. اون شب که درد داری، گرمی ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

پارت 51

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁶ویو جونگ کوکچند ثانیه بعد از انف...

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

وقتی میخواد بره سربازی part 1

پارت سهویو یوری الان کاملاً آماده شدم یوری: نامی بیا دیگهنام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط