{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p5

(اخر مهمونی)

لینا: ممنون از همتون که اومدید

جنی: این چه حرفیه سیسی

رورا: وظیفشون بود🎀

رزی: تو ساکت باش

یونجیون: دعوا نکنیدددددددد

لینا: به هر حال... ممنونم...

هیسونگ: انجام وظیفه بود... ماهم بریم... فردا هممون حتی لینا باید بریم تمرین...

فلیکس: اره والا...

همه از هم خداحافظی کردن و رفتن خونشون

(فردا صبح زود)

صبح خیلی زود بلند شدم و رفتم و کارهام رو کردم و چون دیشب خسته بودم لباس عوض نکرده بودم و به نظرن همون لباس خوب بود گرفتم فقط در اوردم اتوش کردم و دوباره همون رو پوشیدم و میکاپ دیروز رو کردم و برای رورا اونی هم صبحانه درست کردم و با ماشین رفتم اونجا
پایان ویو

خانم کیم: خ ک

خ ک: لینا بیا سالن 3

لینا: چشم

لینا ویو

خانم کیم گفت برم اتاق تمرین 3 و داشتم میرفتم که به یک در بزرگ رسیدم و همون سالن تمرین بود پس رفتم در رو باز کردم و با صحنه ای که نباید میدیدم مواجه شدم... 6 تا پسر غریبه و یک پسر... وایستا.. نه.. امکان نداره... اون اون اون... جیهوپ؟

پایان ویو

جین: ااا.. سلام.. اومدی؟ خوش اومدی... کیم سوکجین هستم ورلد واید هندسام

لینا: خوشبختم

شوگا: مین یونگی رپر گروه

لینا: خوشبختم

نامجون: من هم کیم نامجون یا ار ام لیدر گروه هستم

لینا: اها...

کوکی: من صد تا اسم دارم... جی کی، کوک، کوکی، جونگکوکی، جونگکوک، بانی،جئون،جئون جونگکوک... هر کردوم دوست داشتی صدام کن مکنه گروه و ووکالیست گروهم


لینا: چه قدر زیاد اسم داری وای.... خوشبختم

تهیونگ: منم مثل جونگکوک اسم زیاد دارم... کیم تهیونگ، تهیونگ، ته ته، وی، تایگر، ته... و جز ووکالیست و رپرم ولی چهره ی گروهم و مکنه لاینم

لینا: خوشبختم

جین: هیا چهره ی گروه منم هاااااا

جیمین: ما میدونیم تویی فشار نیار به صورتت هیونگ... خب... منم جیمینم... پارک جیمین و ووکالیستم و مکنه لاینم

لینا: خوشبختم...

جیهوپ:.....

نامجون: معرفی کن دیگه

جیهوپ: نیاز نیست...خوب همدیگه رو میشناسیم....

شوگا: جیهوپ تو میشناسیش؟

لینا: من نمیشناسمت... من هیچ اشنایتی با ایشون ندارم جز همگروهی...

جیهوپ: اها... باشه... جانگ هوسونگ مین دنسر هیونگ لاین...

لینا: خوشبختم


کوک و ته داشتن در
گوشی حرف میزدم

کوک: به نظرت میشناسن؟

ته: مگه نمیدونی؟

کوک: چیرو؟

ته: اینا چهارسال باهم بودن... یادت نیست هیونگ تعریف میکرد...

کوک: مگه اسم دختزه یکچی
دیگه نبود؟

ته: نمیدونم... فکر کنم همین بود...

نامجون: اممم..... بریم تمرین؟


این داستان هنوز تموم نشده...


ببخشید دیر گذاشتم خوشگلااااااا... عذر
میخوامممممم🎀اما امشب سه تا داستان داریمممممم🎀🪭
دیدگاه ها (۲)

#عشق_بعد_نفرتپارت 11"سه ساعت بعد" کوک: من دیگه نمیتونم پوففف...

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

عشق خیانت انتقام

چند پارتی جونگ کوک دعواییسلام من ات هستم ۲ ساله با کوک ازدوا...

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

Borrowed LifePart4صدای مردی از پشت سرش اومد.لینا برگشت.÷ جون...

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

فیک کوک فصل ²پارت ⁶ویو لناقرار بود امشب من کوک رو بعد از مدت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط