سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن
سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بریم لتس گو
ویو«نامجون»
صبح بیدار شدم کارهای لازمو کردم رفتم پایین صبحونه خوردم ، رفتم سوار ماشین شدم و راه افتادم به سمت مدرسه ...
«پرش زمانی به مدرسه»
به مدرسه رسیدم از ماشین پیاده شدم رفتم سمت کلاس وارد که شدم اولین چیزی که دیدم یه دختر خیلی خوشگل و کیوت دیدم چرا قلبم تند میزنه نه بابا من عشق در نگاه اول اصلا اعتقادی ندارم از فکر در اومدم، رفتم سر میز نشستم خودمو معرفی کردم ، و شروع به درس دادن کردم ، بعد اینکه کامل درس دادن زنگ خورد اون دختره با دوستش رفت بیرون منم رفتم بیرون چونکه دیگه هیچ کلاسی نداشتم رفتم خونه ....
«پرش زمانی به خونه»
به خونه رسیدم نهارمو خوردم رفتم تو اتاق میخواستم برم حموم که گوشیم زنگ خورد ، دیدم جونگکوک بود....
^مکالمه نامجون و جونگکوک^
(علامت جونگکوک ¢)
-الو
¢سلام هیونگ
-سلام جونگکوک خوبی
¢ممنون خوبم ، پایه ی شب بریم بار با پسرا
-باشه ساعت چند ؟
¢ساعت هشت
-اوک کاری نداری میخام برم حموم
¢نه هیونگ مواظب خودت باش و یادت نره ها امشب بیایی
-باشه بابا خدافظ
¢بابای
گوشیو قطع کردم ، نگاهی به ساعت کردم که ساعت ۱۲ بود ، رفتم حموم یه حموم نیم ساعتی گرفتم ،از حموم اومدم بیرون حوله ی دور کمرم بستم و با حوله کوچکی موهامو آبشو گرفتم ، با سشوار موهامو خشک کردم ، لباسامو پوشیدم ، رو تخت دراز کشیدم ، ساعتمو برای ساعت شیش کوک کردن و گرفتم و خوابیدم ....
ویو«نامجون»
صبح بیدار شدم کارهای لازمو کردم رفتم پایین صبحونه خوردم ، رفتم سوار ماشین شدم و راه افتادم به سمت مدرسه ...
«پرش زمانی به مدرسه»
به مدرسه رسیدم از ماشین پیاده شدم رفتم سمت کلاس وارد که شدم اولین چیزی که دیدم یه دختر خیلی خوشگل و کیوت دیدم چرا قلبم تند میزنه نه بابا من عشق در نگاه اول اصلا اعتقادی ندارم از فکر در اومدم، رفتم سر میز نشستم خودمو معرفی کردم ، و شروع به درس دادن کردم ، بعد اینکه کامل درس دادن زنگ خورد اون دختره با دوستش رفت بیرون منم رفتم بیرون چونکه دیگه هیچ کلاسی نداشتم رفتم خونه ....
«پرش زمانی به خونه»
به خونه رسیدم نهارمو خوردم رفتم تو اتاق میخواستم برم حموم که گوشیم زنگ خورد ، دیدم جونگکوک بود....
^مکالمه نامجون و جونگکوک^
(علامت جونگکوک ¢)
-الو
¢سلام هیونگ
-سلام جونگکوک خوبی
¢ممنون خوبم ، پایه ی شب بریم بار با پسرا
-باشه ساعت چند ؟
¢ساعت هشت
-اوک کاری نداری میخام برم حموم
¢نه هیونگ مواظب خودت باش و یادت نره ها امشب بیایی
-باشه بابا خدافظ
¢بابای
گوشیو قطع کردم ، نگاهی به ساعت کردم که ساعت ۱۲ بود ، رفتم حموم یه حموم نیم ساعتی گرفتم ،از حموم اومدم بیرون حوله ی دور کمرم بستم و با حوله کوچکی موهامو آبشو گرفتم ، با سشوار موهامو خشک کردم ، لباسامو پوشیدم ، رو تخت دراز کشیدم ، ساعتمو برای ساعت شیش کوک کردن و گرفتم و خوابیدم ....
- ۲۶۲
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط