{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی


_ باشه منظورتو فهمیدم


+چی بود منظورم مگه ؟

_ گفتی دهنمو ببندم چون حوصله جواب دادن نداری


+ منظورم این نبود هیون، فقط میگم اگه میخوای باهام حرف بزنی موضوع های دیگه ایم هستن که بخوای باهام درمیون بزاری

_ موافقم باهات ، خب....فردا شب باهام میای مهمونی ؟

+مهمونی ؟ چجور مهمونی؟

_ خب قبلا همراه بابات میومدی اما الان باید به عنوان همسر من اونجا حضور پیدا کنی

+اون دختره هم میاد ؟

_اره میاد، برای چی؟

+خب اگه میاد من نمیام ، یه همراه برات کافیه

_اون به عنوان دختر آقای یو میاد ، تو تنها زن منی ، حواست که هست

لبخندی از رضایت زدم که خندید

_حسود شدی خانومم

+ خب دوست ندارم بهش توجه کنی ، چون تو به من توجه نمیکنی نباید به اونم توجه کنی ، اگه منو میزنی باید اونو هم بزنی، فهمیدی ؟

_ باشه ، ولی خوب من باتو میخوابم باید....


+دهنتو ببند حق نداری باهاش بخوابی، اگه باهاش بخوابی دیگه حق نداری باهام رابطه داشته باشی

دستشو روی رون‌ های لختم گذاشتم

_ خب یعنی اگه باهاش رابطه داشته باشم منو از خودت محروم میکنی؟

+اره...

_ ولی من وارث میخوام ، توام میگی که نمیخوای برام بچه بدنیا بیاری

+نگفتم برات بدنیا نمیارم گفتم صبر کن ، بزار حداقل ۲۰‌ سالم بشه ، بعد هرچقدر بچه خواستی برات بدنیا میارم ، خوبه ؟

با این حرفم از خنده غش کرد

_ باشه....قبوله....


+هی نخند، مگه چی گفتم ؟

_ تو تنها کسی هستی که میتونم جلوش اینقدر راحت بخندم اینو میدونی ؟

+اره ، چون من همسرتم ، اینطور نیست؟

_اره ، همسرمی ، همسری که دوسال دیگه قراره به قولی که چند دقیقه پیش داده عمل کنه....

+ خب اینو گفتم که حواست باشه و نری باهاش بخوابی

_میخوای بزنی زیر قولت ؟

+نه نمیزنم ، پای حرفم وایسمیسم

_افرین خانوم کوچولو، من عاشق کساییم که سر قولشون وایمیسن

اینو گفت و بعد سیگارشو روشن کرد و به رانندگی ادامه داد...

+میگم من خستمه ، من میخوابم هروقت که رسیدیم بیدارم کن ، باشه ؟

_باشه، بخواب خانومی

به صندلی تکیه دادم و چشمامو بستم و به خواب فرو رفتم...


ویو هیونجین:

به عمارت رسیدیم اما دلم نیومد بیدارش کنم ، از ماشین درومدم و خانوم بزرگ و سه نا اومدن بیرون

✓ خوش اومدید پسرم ، یونا کجاست؟

_تو ماشینه ، خوابه یواش صحبت کنین

سه نا:خوش اومدی عزیزم

_سلام

میخواست به سمتم بیاد که در ماشینو باز کردم و یونارو به بغل گرفتم و اوردم بیرون

سه نا: سنگینه هیون ، بیدارش کن ، کمرت درد میگیره

_نمیخواد نگران کمر من باشی سه نا ، حالا هم برو اونور میخوام ببرمش داخل...
دیدگاه ها (۲۳)

بهتون میگم که بچم پسر خوبیه 😂💕✨

تابع قوانین جمهوری اسلامیروی تخت گذاشتمش و لباسامو عوض کردم ...

تابع قوانین جمهوری اسلامی_ یونا میدونم ، میدونم که چقدر بهت ...

تابع قوانین جمهوری اسلامی& هیون ، دروغ نگو ، تو از اولم گفتی...

Part ³⁷The name of the story: Madness hall(تالار جنون)کلاهشو...

حاجی بهضیاتون خیلی بدیددد میآید نسبت میزنید بعد انگار نه انگ...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

پارت چهارم من عاشق دشمنم شدم رمان جیهوپ

تکپارتیموضوع:(وقتی بچه رو میزارید خونه دوستت و خودتون میرید ...

پارت 26 رمان عشق مدرسه ای جونگین: اگه جرعت داری یکیو تو جمع...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

وقتی پریود بودی و....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط