I'm not jealous
I'm not jealous
part 43
با حرفی که زدم خودم هین بلندی کشیدم و دستامو روی دهنم گذاشتم
+چیز..چیزعه..خب میدونی..منظورم اینه..منظورم اینکه..آدم باید وقتی میخواد بخوابه تسلیم خواب بشه..و خب باید ساکت باشه
خودم از جمله ی بی ربطی که گفتم به خودم چشم غره رفتم
این چی بود من گفتم؟
مگه من پسرم؟
البته اگه میتونستم همین الان بهش تجاوز میکردم
تقصیر خودشه میخواست جذاب نباشه
نگاهی بهش انداختم
درحالی که داشت فرمون رو می چرخوند لباشو داخل دهنش برده بود
چشماش که به شکل هلال در اومدن گویای همه چیز بود
داشت میخندید ولی نمیخواست پر رو بشم
چرا که اگه میخندید شاید فردا خودم از مادرش خواستگاریش میکردم
_ولی احیانا اونی که باید تسلیم بشه تو نیستی؟
نه بابا من خودم پیش رونده ی رابطه ام
تو فقط یه چراغ سبز بده تا آخرش میرم
در حالی که داشت فکرم به جاهای باریک خطور میکرد گفت
_منظورم تسلیم خوابه..میدونی که تو بیشتر از من حرف میزنی
به تمام معنا میتونم بگم که قیافه ام کج شد
الان داشت مسخره ام میکرد؟
ولی احتمالا یادش رفته بود من کیم مینجی هستم
+خب میدونی این که کی تسلیم میشه بر اساس کیفیته نه کمیت
هر کی بود الان از خجالت سرخ میشد
ولی من ادامه هم دادم
من که اصلا هم منظورم چیز دیگه ای نبود ادامه دادم
+منظورم خوابه..که تو خودتو تسلیم خواب کنی و بخوابی یا خواب خودشو تسلیم تو کنه و بیدار بمونی
بعد هم خیلی شیک موهامو کنار زدم
که اره مثلا بانو مینجی اسلی کرد
یهو ماشین رو کنار زد
از تغییر یهوییش تعجب کردم فکر کردم مثل این فیکشنا الانه که از شدت خوردنی بودنم بپره روم و یک کیس فرانسوی رو شروع کنه
_کمربندتو ببند
سوالی نگاهی کردم و گفتم
+جانم؟
_داری قوانین راهنمایی و رانندگی رو زیر پا میزاری..نکنه میخوای من برات ببندمش ؟
آه اوپای عزیزم چقدر هم که تو قوانین رو رعایت میکنی
شیطونه میگفت اره بیا ببندش ولی باید مطمئن میشدم
+اگه بگم حاضری برام انجامش بدی؟
part 43
با حرفی که زدم خودم هین بلندی کشیدم و دستامو روی دهنم گذاشتم
+چیز..چیزعه..خب میدونی..منظورم اینه..منظورم اینکه..آدم باید وقتی میخواد بخوابه تسلیم خواب بشه..و خب باید ساکت باشه
خودم از جمله ی بی ربطی که گفتم به خودم چشم غره رفتم
این چی بود من گفتم؟
مگه من پسرم؟
البته اگه میتونستم همین الان بهش تجاوز میکردم
تقصیر خودشه میخواست جذاب نباشه
نگاهی بهش انداختم
درحالی که داشت فرمون رو می چرخوند لباشو داخل دهنش برده بود
چشماش که به شکل هلال در اومدن گویای همه چیز بود
داشت میخندید ولی نمیخواست پر رو بشم
چرا که اگه میخندید شاید فردا خودم از مادرش خواستگاریش میکردم
_ولی احیانا اونی که باید تسلیم بشه تو نیستی؟
نه بابا من خودم پیش رونده ی رابطه ام
تو فقط یه چراغ سبز بده تا آخرش میرم
در حالی که داشت فکرم به جاهای باریک خطور میکرد گفت
_منظورم تسلیم خوابه..میدونی که تو بیشتر از من حرف میزنی
به تمام معنا میتونم بگم که قیافه ام کج شد
الان داشت مسخره ام میکرد؟
ولی احتمالا یادش رفته بود من کیم مینجی هستم
+خب میدونی این که کی تسلیم میشه بر اساس کیفیته نه کمیت
هر کی بود الان از خجالت سرخ میشد
ولی من ادامه هم دادم
من که اصلا هم منظورم چیز دیگه ای نبود ادامه دادم
+منظورم خوابه..که تو خودتو تسلیم خواب کنی و بخوابی یا خواب خودشو تسلیم تو کنه و بیدار بمونی
بعد هم خیلی شیک موهامو کنار زدم
که اره مثلا بانو مینجی اسلی کرد
یهو ماشین رو کنار زد
از تغییر یهوییش تعجب کردم فکر کردم مثل این فیکشنا الانه که از شدت خوردنی بودنم بپره روم و یک کیس فرانسوی رو شروع کنه
_کمربندتو ببند
سوالی نگاهی کردم و گفتم
+جانم؟
_داری قوانین راهنمایی و رانندگی رو زیر پا میزاری..نکنه میخوای من برات ببندمش ؟
آه اوپای عزیزم چقدر هم که تو قوانین رو رعایت میکنی
شیطونه میگفت اره بیا ببندش ولی باید مطمئن میشدم
+اگه بگم حاضری برام انجامش بدی؟
- ۲۴۰
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط