کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی

کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی
نگاه دار دلی را که برده‌ای به نگاهی

مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد
که در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی

چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد
چه مسجدی چه کنشتی ، چه طاعتی چه گناهی

مده به دست سپاه فراق ملک دلم را
به شکر آن که در اقلیم حسن بر همه شاهی

بدین صفت که ز هر سو کشیده‌ای صف مژگان
تو یک سوار توانی زدن به قلب سپاهی

چگونه بر سر آتش سپندوار نسوزم
که شوق خال تو دارد مرا به حال تباهی

به غیر سینه‌ی صد چاک خویش در صف محشر
شهید عشق نخواهد نه شاهدی ، نه گواهی

اگر صباح قیامت ببینی آن رخ و قامت
جمال حور نجویی ، وصال سدره نخواهی

رواست گر همه عمرش به انتظار سرآید
کسی که جان به ارادت نداده بر سر راهی

تسلی دل خود می ‌دهم به ملک محبت
گهی به دانه‌ی اشکی ، گهی به شعله آهی

فتاد تابش مهر مهی به جان فروغی
چنان که برق تجلی فتد به خرمن کاهی

فروغی_بسطامی
دیدگاه ها (۱)

کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهینگاه دار دلی را که برده ای...

کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهینگاه دار دلی را که برده‌ای...

یار اگر جلوه کند دادن جان این همه نيستعشق اگر خيمه زند ملک ج...

اسمرفود کیوت

اسمرفود کیوت

🌷 عفاف فاطمی، فراتر از یک پوشش؛ جلوه‌ای از عزت، خودباوری و ک...

🌷 فاطمی زیستن، محدود به خانه نیست؛ مسیری است که از ایمان و م...

🌷 حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها؛ الگویی فراتر از زمانزندگی حضرت ...

لایک💙بازنشر🍻حمایت 🍒فالو🫂

خوبی کَردن زیاد دِل نمیبره ، دِل میزنه🤌🏻#تلنگر #مهربانی #اعت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط