MY BOXER BABY 6
part 6. my boxer baby
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(ویو نوا)
با سردرد عجیبی از خواب بیدار شدم...به اطراف نگاه کردم و دیدم داخل یک اتاق بزرگم که همچین تقریبا طوسی و مشکی دیزاین شده..و یک طرف دیوار از سقف تا پایین پنجره بود
این اتاق من نیست..قطعا نیست...پس من کجام؟
(ویو جونگکوک)
داشتم سوپ آماده میکردم...و یک کاسه برداشتم و سود رو آماده کردم...سرو صداهایی از اتاقم میومد و حدس زدم نوا ممکنه بیدار شده باشه...صداهای خفه کرد از زیرزمین میومد..ولی ذره ای اهمیت ندادن و رفتم طبقه بالا
.....
در باز شد و جونگکوک وارد شد
جونگکوک:صبح بخیر، بهتری؟
نوا:صبح توام بخیر،اره...چیشد؟
(جونگکوک با فکر کردن به اتفاق دیشب صورتش دوباره توی حالت سرد و ترسناکی فرو رفت)
جونگکوک:هیچی..فقط بیهوش شدی..توی دستشویی، فراموشش کن..برات سود آماده کردم
نوا:ممنونم...ولی چرا سود خماری؟
جونگکوک:مگه مست نبودی؟ بخاطر همین غش کردی،نه؟
نوا:ها؟ نه نه..مست نبودم...فقط سرگیجه داشتم، بیخیال..ممنون بابت سوپ
_________________________________________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(ویو نوا)
با سردرد عجیبی از خواب بیدار شدم...به اطراف نگاه کردم و دیدم داخل یک اتاق بزرگم که همچین تقریبا طوسی و مشکی دیزاین شده..و یک طرف دیوار از سقف تا پایین پنجره بود
این اتاق من نیست..قطعا نیست...پس من کجام؟
(ویو جونگکوک)
داشتم سوپ آماده میکردم...و یک کاسه برداشتم و سود رو آماده کردم...سرو صداهایی از اتاقم میومد و حدس زدم نوا ممکنه بیدار شده باشه...صداهای خفه کرد از زیرزمین میومد..ولی ذره ای اهمیت ندادن و رفتم طبقه بالا
.....
در باز شد و جونگکوک وارد شد
جونگکوک:صبح بخیر، بهتری؟
نوا:صبح توام بخیر،اره...چیشد؟
(جونگکوک با فکر کردن به اتفاق دیشب صورتش دوباره توی حالت سرد و ترسناکی فرو رفت)
جونگکوک:هیچی..فقط بیهوش شدی..توی دستشویی، فراموشش کن..برات سود آماده کردم
نوا:ممنونم...ولی چرا سود خماری؟
جونگکوک:مگه مست نبودی؟ بخاطر همین غش کردی،نه؟
نوا:ها؟ نه نه..مست نبودم...فقط سرگیجه داشتم، بیخیال..ممنون بابت سوپ
_________________________________________
- ۹۹۰
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط