{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 57

پارت 57
متین:داداش اینگلیسه
من: دمت گرم
قطع کردم بس خانم خانوما اینگلیس یه کاری کنم که با پای خودش بیاد ایران
بابا:یا علی خودت بعه دادمون برس تک پسرم دیونه شده
من: هی پدر برو از عروست به پرس خلم کرده میگه دوست پسر دارم اما دروغ میگه
بابا:از کجا میدونی دروغ میگه
من: خب اینجا تخصص می خواهد
بابا:چی میگی تو
من: وقتی انا می خواهد دروغ بگه تو صداش خنده و هیجانه و همش لکنت میگیره تازه دانیال فقدر از اون پرسید چیکار میکنه اونم گاف داد چه گافی
بابا:چی
من: از امی و دنیکا هم گفت بس می دونست من و امیرم هستیم تمام
بابا: تازه فهمیدم چرا پلیس شدی
مامان:مو از ماست میکشه بیرون پسرم
رمان از زبان انا*&*
اچه اچه
وای خدا دارم می میرم سرما خوردم چه سرمای از اون بدا هی خدا
دنیکا:وای خدا تو چرا قرمز شدی اینقدر
امی:چون سرما خوردع
من: بچه ها اچهههه
امی:چته بابا اب دهنتو ریختی
من: دانیال سه بار زنگ زده میگه بابام داره می میره اچهههه
امی:به سلامتی به خوشی
دنیکا:شتری در هر خونه خوابیده
من: فکر کنم باید بریم ایران
امی:نه تو رو خدا
دنیکا:کافه چی بس و مغازه طراحی من و باشگاه امی چی میشه
من: اوکی بس نمیریم
امی و دنیکا:نه
من: الان گفتین نریم
امی: بریم حال هوامون عوض میشه تازه پدرت داره از دنیا میره هرچقدرم بعد باشه باز پدرته
دنیکا:راست میگه
من: نه بابا شما نگران من نیستین نگران اون امیر و دانیالی نه من هی
از پله ها بالا رفتم پریدم رو تخت وای خدا سرم درد می کنه بدنم درد می کنه چشام می سوزه تو این یک هفته دانیال سه بار زنگ زده باورم نمیشه که اون حاج صادق بزرگ داره می میره درسته جونیمو ازم گرفت عشقمو گرفت زندگیمو سیاه کرد اما باز پدرمه باز خون اون تو رگامه هی من چقدر مهربونما برم نرم برم ترم برم نرم واییییی
دلم برای رایان خیلی تنگ شده چقدر نیاز به بغلش دارم خیلی عوضی بیشعور اون همه تهمت زد بعد من دل تنگشم چقدر ما دخترا خریم اخه دلمون خر تره هی الان حتما با اون دختر خاله پیزوریش نامزد کرده ایش با اون همه ابرو و ریش جای برادرشه نه نامزد دلم برای مامان نرگس تنگ شده خیلی زیاد درسته یه ماه کنارشون بودم اما بهترین روزام بود دلم برای شوخ طبی بابا رامین تنگ شده حتما از من متنفرن ازم بدشون میاد که دروغ گفتم بهشون الان رایان چیکار می کنه
رمان از زبان رایان*&*
من: چطوری روت میشه بگی دخترمو می خواهم ببینم اصلا تو دختر داری تو به عنوان پدر فقدر بهش ضربه زدی تو سن کم مجبورش کردی فرار کنه وقتی داشت ازدواج می کرد ریدی تو ازدواجش تا پای مرگ رفته و برگشته تو الان داری میگی قبل مرگت می خواهی ببینیش تو چه حقی داره تو باید با درد بمیری بری اون دنیا تو چشم همسرت نگاه کنی بگی دخترمونو از بین برم ..
از بیمارستان زدم بیرون عصبیم
دیدگاه ها (۱۱)

پارت58مردیکه پرو چقدر ادم باید عوضی باشهدانیال: خب پدرشه رای...

پارت59دانیال: انا عمو داره می میره تو رو به خاک مادرت قسم بی...

هیچی شبیه عن شدم😅

البته می زنم ش منم مکم تر

سناریو تهیونگ

Iove and the moonPart7به خانه او رفتم همه چه مشکلی و تاریک ...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

P12F2انیا به اون ادرس میره و وقتی بر میگرده سرما می خوره ویو...

برادر ناتنی من Part 1ویو جنایه خانواده اومدن و تهیون رو دیدن...

پارت 182

#خورشیدوماه 🌙☀️part=24(فصل2)«دیدگاه ایرانا» رسیدیم خونه، سلا...

هیتر هایی که مارا به هم وابسته کردن پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط