{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهار

پارت چهار
ته: لعنتی تو بچه داری( عصبی داد )

یون: نه نههههه من ندارم( گریه و داد )
ته: برای همین نمی خواستی باهام ازدواج کنی آره
یون: میفهمی چی میگی من فقط هجده سالمهههه( میره یقه ی ته رو میگیره )
مامان: پسر چی داری میگی آخه ها عزیزم داره دروغ میگه
ته می‌خنده
یون: راضی شدی عصبیم کردی اگر یکی این بلا رو سر خواهرت میاورد چیکار میکردی
که ته یدونه محکم میزنه تو گوش یون
ته: تو در مقابل خواهر من و بقیه زنام هیچی نیستی( داد و عصبی )
ته میره یون میشینه روی زمین گریه می‌کنه
مامان: دخترم ببخشید ولی بهش حق بده اون خواهرش مرده منم اگر می‌تونستم فراریت میدادم ولی اگر فراریت بدم ته برای همیشه از پیشم میره
یون: تو هم مثل پسرت هستی فقط به فکر خودتی
یون بلند میشه میره توی اتاقش
هفت ساعت بعد
ویو یون
من نباید اونجوری با خاله صحبت میکردم
بلاخره ته تنها پسرش هست( اینو بلند گفت )
که یکدفعه در باز شد
؟: کی گفته فقط یه پسر داره
یون: تو کی هستی دیگه
؟: جذابم نه؟
به نظرتون کی بود به نظر من ................
چیه انتظار داری بگم خب حدس بزنین از اینجا به بعد داستان مون قشنگ میشههههه
دیدگاه ها (۰)

رمان جدیدژانر: عاشقانه،درام،رازآلودشیپ تهکوکبا خشم از صندلی ...

part. 24

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_54+بیخیال پسر!هر دوتامون می‌...

پارت ۲۱ خلاصه حسنا برگشت ایرانو برای عروسی دختر خاله اش اون ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 123・⁠]⁠ᕗداداش عزیزم داشت سعی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط