دلنوشته

من توی ذهنم کنار تو کلی خاطره ساختم
کنار تو، با تو
توی تصورات من من و تو باهمیم بدون هیچ آدم اضافه ای ک سعی کنه ما دوتا رو از هم جدا کنه؛کنار همدیگه حالمون خوبه و باهم توی خونه نقلی حیاط دار زندگی می‌کنيم، حیاطمون یه حوض داره و گلدونای فسیلی پر از گلای شمعدونی کنار حوض گذاشتی دوتا درخت انار یکی ترش و یکی شیرین اون سمت حیاط هست و یه درخت نارنگی سمت دیگه حیاط داریم،زیر درخت نارنگی یه تخت هست ک روش یه قالی قرمز گلدار پهن کردیم و بعضی وقتا روی اون تخت میشینیم یا شبا باهم کنار هم دراز میکشیم و به آسمون نگاه می‌کنیم من دست میکشم تو موهای نازت و واست قصه تعریف میکنم
روزایی ک بارون میاد زیر بارون چایی میخوریم و بعد میریم تو خیابون و زیر بارون قدم میزنیم جوریی ک میشیم انگار موش ابکشیده و بعدش ک برمیگردیم خونه لباسامون عوض میکنیم و باهم کنار شومینه بشینیم و من تورو بگیرم تو بغلم و بعدش ک گرممون شد هردوتامون بریم بخوابیم کنار همدیگه و تو بغل هم🙂♥️
دیدگاه ها (۱)

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

کونیچیوا مینا_سان 👋 ببخشید یه چند وقتیه نیستم.بنده برگشتم و ...

رمان عشق ممنوع

فیک تهیونگ عشق اجبار

رمان تو خود منی

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهاردهمویو تهیونگیک سال از اون ...

کپشنننننن🎀🤭عروسک من😈🔞پارت سی و نهم "فرشته"نیمه شب بود دستام ...

کوچولوی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط