{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کپشنننننن🎀🤭

کپشنننننن🎀🤭

عروسک من😈🔞

پارت سی و نهم

"فرشته"

نیمه شب بود دستام توی دست مردونش بور
چرا بهوش نمیاد

نگاه چشمای بسته اش میکردم که با آخی تکونی خورد
دستشو فشردم و لب برچیدم

+نیکولایی

خندید عجیب غریب

- فرشته نازم اومدی

+هوم خوبی

تکونی خورد و نشست

+میشه استراحت کنی

خندید و موهامو نوازش کرد

-اروم باش سختش نکن خوبم

از روی تخت اومد پایین و وایساد

جوریی انگار زخمی نشده بود

پاشدم و بازوشو گرفتم

+عجیب غریب

برگشت سمتم و دوتا بازو هامو اروم گرفت و لب برچید

-فرشته نازم مگه نگفتم از اون مهمونی کوفتی بیرون نرو

سرمو پایین انداختم که لب برچید

-قبول کردی جزء من کسیو نداری

+پوفففف نیک

خندید و پیشونیشو چسبوند به پیشونیم

دستاشو روی گونه هام گذاشت و اروم گفت

-عروسکم

چقدر آغوش گرمی داشت نزدیکی به تنش

پیشونیمو بوسید و عقب کشید رفت سمت کمدش

+ولی تو تیر خوردی

خندید و تیشرت مشکی تنش کرد

رفت سمت در که لب برچیدم

+قراره بعدش چی بشه نیک

-تقاص کارایی که با عروسکم کردن رو پس میدن

رفت بیرون اووووف اگه دوباره بلایی سر کسی
بیاد چی موهامو پشت گوشم زدم و رفتم بیرون

پله هارو پشت سرش پایین رفتم

+نیک منظورت چیه که بلایی سر کسی بیاد

سرهان با صورت زخمی اومد سمتمون

-حله نیکولای تو زیر زمین هستن

نیک سرشو تکون داد و اسلحه اشو از دست سرهان گرفت

+نیک زیر زمین چی چی

#رمان #عاشقانه #مافیایی

جوووووووون نیک پاشده اووووف
قراره یه شوک بزرگ به فرشته نازش وارد شههه😩🎀
دیدگاه ها (۴۱)

کپشن ملکه های خوشگلم🙃💘عروسک من😈🔞پارت هفتاد و یک -به چی زل زد...

کپشننن برای خوندن رمان جذابمون😈🎀عروسک من😈🔞پارت چهل و هفت پله...

کپشنن💘😫عروسک من😈🔞پارت هفتاد و چهار گونه امو نوازش کرد و لب ب...

کپشنننننننن😌✨عروسک من😈🔞پارت شصت و چهار دست مردونه اش روی گون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط