{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوشا آن روز را که سنگری بود

خوشا آن روز را که سنگری بود

شبی ، میدان مینی ، معبری بود

خوشا آن روزهای آسمانی

که شوری بود ، سودا و سری بود

 

خوشا روزی که دل را دلبری بود

غزل خوان نگاه آخری بود

خوشا آن روزها در خط اروند

هوای روضه های مادری بود

 

و اهل آسمان بودیم آن روز

که قدری بی نشان بودیم آن روز

و نای دل نوای نینوا داشت

و با صاحب زمان(عج) بودیم آن روز

و کاش آن روزگاران گم نمی شد

هوای خوب باران گم نمی شد

صفای جبهه ها می ماند ای کاش

صدای پای یاران گم نمی شد

من بال و پر شهید را می بوسم

پا تا به سر شهید را می بوسم
دیدگاه ها (۱)

نیکزاد افرسی نیا هرسین کرمانشاه معنای زندگی

،،خیـلی‌سعـی‌کـردن‌تـو‌ایـن۳۸ سـال‌منـوتـربیـت‌کنـن‌کـه‌نخـن...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

حماسی

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

خوشا آن روز را که سنگری بودشبی ، میدان مینی ، معبری بودخوشا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط