{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان کوتاه واقعی...

داستان کوتاه واقعی...

چند روز پیش بایکی ازرفقا که تازه جذب کار فرهنگی
شده بود رفتیم کتابخونه... تو راه کتابخونه
رفیقم شروع کرد به حرف زدن درباره فرزندان رهبری...
میگفت: وای میدونی بچه های آقا چقدر فساد دارن... چه
کارا که نمیکنن٬ فلان شرکت هست واسه فلانیه٬ فلان
جا هست اونا فلانی خریده دیگه و...
تا این که رسیدیم به کتاب خونه٬ قبل از این که وارد بشیم بهش گفتم: با این حرفات میخوای دشمنی تو نسبت به
آقا نشون بدی؟؟؟ هیچ حرفی نزد...
عکس آقارو که سر در کتابخونه خورده بود بهش نشون دادم گفتم: واقعا دوسش نداری؟؟؟
بعد از چند لحظه گفت: مرجع تقلیدمه٬ میخوام در رکابش باشم ولی...
گفتم: بذار بقیه حرفتو من بگم٬ میدونم رهبری رو قبول داری... دوس داری اطاعت کامل از ایشون داشته باشی میدونم... اما یه سری حرفایی روکه ازاین ور اون ور میشنوی یه خورده دلسردت میکنه، درسته؟؟؟
گفت: آره
بهش گفتم: رهبر ما انقدر کارش درسته که مطمئن باش این شایعات نمیتونه خرابش کنه...
برگشت گفت: یعنی واقعا شایعس؟؟؟
گفتم: بله... یقین داشته باش اگه یکی از این حرفا به اندازه
ده درصد درست بود همون روز وارد سایت فلانی میشد و بلافاصله رسانه های خارجی و دیگر سایت هاو.... چنان جنجالی راه مینداختن که بیا و ببین... مگه امون میدن...
بعضیا این شایعات و راه میندازن که فقط مردم رو نسبت به نظام دلسرد کنن٬ و چون مدرکی ندارن نمیتونن گسترشش بدن...
بعد از ده دیقه صحبت جلودر کتابخونه دیدم آروم به خودش میگفت:

*** والله نمیتوان تورا دوست نداشت ***
*** جانم فدات آقاجان ***
دیدگاه ها (۱۱)

داستان کوتاه واقعی...چند روز پیش بایکی ازرفقا که تازه جذب کا...

خودم درستش کردم... چه جوریاس؟؟؟

مهمه...اول بخونید...بعدکپی کنید...http://s5.picofile.com/fil...

سنگ اندازان ماهری هستند کودکان غزه....

سناریو ریندو برف کوچولوی من)) به نرده نزدیک شد. حواسش بود خو...

اخرین دعا 23

My lovely neighbor part : 56

You are paying back karma پارت²⁸زنگ در رو زد و امگاش در رو ب...

سناریو سانزو پارت اول بازم داشتی تو کوچه خیابونا دنبال کار م...

Multi-Part: 6When you were pregnant, you went to the gym wit...

مهمونی خطرناکپارت=16ویو جونگ کوک:راستش اصلا حس خوبی به ته هو...

Novel panleo ♡ #part⁶¹ ♡『 paniz 』نگاهی به آینه‌‌ی آسانسور کر...

پارت سوم ویو ات ساعت ۱ خورده ای بود که الا اومد توی دفترم ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط