{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهمونی خطرناک

مهمونی خطرناک
پارت=16

ویو جونگ کوک:

راستش اصلا حس خوبی به ته هو نداشتم ..وقتی از بالا اومدم پایین و دیدم همدیگه رو بغل کردن ..نمیدونم چرا اما ناراحت شدم

شایدم زیادی حساس شدم

بعدشم که قضیه اون...مثلا عشق اول ات اومد وسط

هرچی بیشتر ته هو درباراش میگفت بیشتر اعصابم خرد میشد اما میخواستم بدونم بعدش چه اتفاقی افتاده

و اینطور که معلومه ات هنوز اون پسری عوضی رو فراموش نکرده..با سرد ترین حالت ممکن به ات نگاه میکردم که ات حرف ته هو قطع کرد

اگه مطمعن نبودم الان مطمعن شدم که هنوز فراموشش نکرده...نگاهی به ته هو انداختم و گفتم:

ادامش چی پس بگوو
ته هو هم انگار بدش نمیومد..و دوباره شروع کرد به حرف زدن:

" خب وقتی دبیرستان بودیم ..همینطور که طبق روال همیشه داشتم وسایل ات رو جمع میکردم..یه نقاشی از بین دفترش بیرون افتاد...وقتی بیشتر دقت کردم فهمیدم همون نقاشیه که یه روز قبل از رفتنشون اون پسر به ات به عنوان هدیه داده بود

اون پسره اولین پسری بود که ات یه جورایی واقعا دوستش داشت و حتی روش غیرتی هم بود... تا اونجایی که میدونم ات تا الان وارد رابطه نشده مگر اینکه این یه سالی که من نبودم

الان هم که یه دوست پسر جذاب داره"

چند دقیقه تو سکوت گذشت و هیچکس چیزی نمیگفت

که ته هو لب باز کرد و گفت:
راستی ات اسم پسره چی بود؟


نگاهی به ات انداختم..
معلوم بود دستپاچه شده
ات...هنوز اون پسرو دوست داره

ناراحت شدمم..دلم شکست
اصلا وقتی یکی رو دوست داره چرا با احساسات من بازی کرد

ات دستپاچه و با لکنت گفت:
نمیدونم....درست یادم نیست
فکر کنم...ایان؟...ارههه جئون ایان

وقتی ات اسم پسر رو گفت خوشکم زد
باورم نمیشههه...

دیگه کسی چیزی نگفت و تو سکوت غذامون رو خوردیم

‌....

ویو ات
عصر ساعت: ۵:۴۵

ذهنم درگیر بود‌..
باید چه جوابی به جونگ کوک میدادم
مطمعنم بعد از رفتن ته هو جنگ جهانی رخ میده

داشتم کلافه میشدمم
تلوزیون روشن بود
سه تایی جلوش نشسته بودیم و فیلم میدیدیم

اما اون لحظه فقط نگران بعدش بودم
نگران اینکه جونگ کوک چه واکشنی نشون میده

همینجور که غرق افکارم بودم جونگ کوک بلند شد و رفت
ظاهرا رفت سرویس

چند ثانیه از رفتن جونگ کوک نگذشته بود که ته هو بهم نزدیک شد و گفت:
ات باید یه چیزی بهت بگم

نگاهمو بهش دادم و گفتم:
خب میشنوم

سرش رو کمی خاروند و گفت:
ات میدونم نباید اینو بگم اما خب تقصیر من چیه...راستش من از همون بچگی عاشقت بودم ولی جرعتش رو نداشتم که بهت بگم

الان هم میدونم دیگه فایده نداره ولی...

با تعجب بهش زل زدم
انتظار شنیدن اینو نداشتم

اما همین که اومدم به ادامه حرفش گوش کنم به سمتم چرخید و لباش رو آروم رو لبام گذاشت

تو شک بودم
نمیدونستم باید چی کار کنم

به خودم اومدم و هلش دادم عقب
اما تکون نمیخورد و خیلی ریلکس داشت لبامو میبوسید
انگار نه انگار که من دوست پسر دارم

مشتمو به سینش میزدم تا عقب بره اما فایده نداشت
همین که دوباره خواستم هلش بدم

مشتی تو صورتش فرود اومد

سرمو بالا آوررم تا واضح تر ببینم
دیدم جونگ کوک افتاده روی ته هو و به صورتش مشت میزد

صورتش کاملا خونی بود

به طرف جونگ کوک رفتم و با ترس لب زدم:
جونگ کوک ولش کن داری میکشیش

نگاه عصیبیش رو به من داد و ته هو رو ول کرد
با عصبانیت داد زد:
زودباش گمشو از خونم بیرون

جونگ کوک خیلی عصبی بود...خیلی
فقط امیدوارم زنده بمونم

نگاه عصبیش رو به من داد و آروم ترین حالت ممکن گفت:
و شما خانم جئون...

ادامه دارد.......

امیدوارم خوشتون بیاد.....بای بای🫠✨️
دیدگاه ها (۹)

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

چندپارتی جونگ کوک

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط