{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در دلم می آیی و هی بیقرارم می کنی

در دلم می آیی و هی بیقرارم می کنی
نا امیدم من ؛ چرا امیدوارم می کنی ؟

این که میدانی که سهم من نخواهی شد؛چرا
با قرار چشمهایت بیقرارم می کنی ؟

بوسه هایت داغ عشقی بر جبینم میزند
لاله ی آزاده ام ،تو داغدارم می کنی

با همین تفسیر آیات دوچشمانت مرا
پیش چشم زاهدان بدعت گذارم میکنی

پادشاه ملک عقلم لیک با فرمان عشق
اختیارم برده و بی اختیارم می کنی

آه، با موج نگاهت مثل دریا دائما
ابر چشمم بارور تا اشکبارم می کنی

با شراب چشم هایت در خرابات دلم
عاقبت روزی مرا باده گسارم می کنی

با دلم این روز ها ناسازگار و دشمنم
هی میانجی می شوی و سازگارم میکنی
دیدگاه ها (۲)

من محبت میفروشم، تو محبت میخری ؟خسته از تنهاییم ،من را به هم...

بیا مــرا بــتــراش ای تـنـم بدستانتدر این سرای دلت در شبان ...

گمان نکن که زنده ام اگر چه می کشم نفسشدم اسیر زندگی بدون تو ...

عاشقی درد است و درمان نیز هممشکل است این عشق و آسان نیز همجا...

در دلم می آیی و هی بیقرارم می کنی نا امیدم من ؛ چرا امیدوارم...

در دلم می آیی و هی بیقرارم می کنی نا امیدم من ؛ چرا امیدوارم...

در دلم می آیی و هی بیقرارم می کنی نا امیدم من ؛ چرا امیدوارم...

در دلم می آیی و هی بیقرارم می کنی نا امیدم من ؛ چرا امیدوارم...

در دلم می آیی و هی بیقرارم می کنی نا امیدم من ؛ چرا امیدوارم...

در دلم می آیی و هی بیقرارم می کنی نا امیدم من ؛ چرا امیدوارم...

در دلم می آیی و هی بیقرارم می کنی نا امیدم من ؛ چرا امیدوارم...

در دلم می آیی و هی بیقرارم می کنی نا امیدم من ؛ چرا امیدوارم...

در دلم می آیی و هی بیقرارم می کنی نا امی...

در دلم می آیی و هی بیقرارم می کنینا امیدم من ؛ چرا امیدوارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط