کاروان ها یک به یک رفتند سوی کربــلا

کاروان ها یک به یک رفتند سوی کربــلا
دیـدی آخـر مـانـد بر دل آرزوی کـــربــــلا

همچو بیداران بیدل در میان خاک و خون
کی شود جانم بگیرد رنگ و بوی کربـــلا


💞 @abalfazlas 💞
دیدگاه ها (۱)

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصابر رخت نظاره‌ها را لغزش از ج...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

حتی گل‌ها هم می‌دانستPart 2ماه در آسمان مانند جواهری می‌درخش...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

تکاپو پارت 106:بدون کابوس🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آسمان کم‌کم به رنگ آبی تی...

🌿🤍 بهار، با موهای فرِ فری و دنیایی از عشق و اصالت… 🥹🌱✨👧🏻🤍🌳🍃 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط