سانحــه عِـــشق:
سانحــه عِـــشق:
#پارت6
زنگ زدم به خونه بعد از چند بوق جواب دادن
_الو مامان من رسیدم
_ خاله سوسکه مامان نیستش
_مامان کجاست بوفالو
_کجایی که رسیدی ؟
_با دوستام شمالم
_ بی معرفت یه تعارف میزدی منم بیام البته خوبه نیستی یکم اعصابم از دستت راحته .
_ خیلی بیشعوری خجالت بکش با دوستامم ، نگفتی مامان کجاست؟
_خونه خاله اینا ست
_خونه خیلی خلوته منم دارم استراحت میکنم مزاحمم نشو
_برو بابا توام .
تماسو قطع کردم
_مهسا نمیخوای زنگ بزنی به امیر که رسیدی؟
_ نه بابا اگه بگم شمالم که میاد اینجا.
دیگه به در ویلا نزدیک بودیم که گوشیم تو دستم زنگ خورد.
ناشناس بود ، اول نمیخواستم جواب بدم.
ساناز_ جواب بده شاید این پسر خوشکله ست که باهاش تصادف کردم .
سریع جواب دادم_ بله؟
_ سلام خوب هستین
_ ممنون شما؟
_همونی هستم که باهاتون تصادف کرد . میشه لطف کنید آدرس بدید خسارتو پرداخت کنم ؟
_ بله حتما یادداشت کنید لطفا (.....)
آدرس ویلا رو دادم که گفت ویلاشون دوتا کوچه پایین تره و برای ساعت 6 میاد در ویلا .
قطع کردم .
_ساناز این پسره گفت 6 میاد اینجا خسارت بده .
_ باش
رفتیم داخل یه سالن که شامل حال و پذیرایی بزرگی میشد و دو دست مبل فیلی رنگ داشت رو به روی مبل ها تلویزیون و سمت چپ سالن آشپزخونه و میز ناهار خوری 12 نفره فیلی.
یه راهرو که به حموم و دستشویی و دو تا اتاق و یه پله ختم میشد .
با بچه ها تصمیم گرفتیم همه پیشه هم بالا تو اتاقم بخوابیم .
از پله ها رفتم بالا و در اتاق رو باز کردم .قبلا به اقای ناصری گفته بودم که چمدونامونو بیاره بالا .
شارژرمو از کیفم بیرون کشیدم و گوشیمو به شارژ زدم.
_ بچه ها برای شام بریم بیرون یا سفارش بدیم برامون بیارن؟
ساناز داشت لباساشو عوض میکرد و مهسا سرش تو گوشیش بود .
ساناز_ چه کاریه یه چیز درست میکنیم میخوریم بعد میریم دریا .
_ دریا رو که میریم ولی من متاسفانه بلد نیستم غذا بپزم .شما اگه میتونین که بریم خرید بعدا .
مهسا_ کی حال داره بره خرید زنگ بزن بیارن .
کارتی که تو کمدم بود و در آوردم و پرت کردم سمت مهسا
_زنگ بزن بهش پیتزا سفارش بده مهساااا
_ باشه چرا داد میزنی .
_ همش سرت تو اون بی صاحاب شده ست نمیفهمی چی میگم .
حولمو از تو چمدون برداشتمو رفتم سمت حموم .
برای خوندن پارت های بیشتر به کانال مراجعه کنید ..توی کانال سه پارت جلوییم😀 😍 😍 😍 😍 😍
@romansaneheshgh
#پارت6
زنگ زدم به خونه بعد از چند بوق جواب دادن
_الو مامان من رسیدم
_ خاله سوسکه مامان نیستش
_مامان کجاست بوفالو
_کجایی که رسیدی ؟
_با دوستام شمالم
_ بی معرفت یه تعارف میزدی منم بیام البته خوبه نیستی یکم اعصابم از دستت راحته .
_ خیلی بیشعوری خجالت بکش با دوستامم ، نگفتی مامان کجاست؟
_خونه خاله اینا ست
_خونه خیلی خلوته منم دارم استراحت میکنم مزاحمم نشو
_برو بابا توام .
تماسو قطع کردم
_مهسا نمیخوای زنگ بزنی به امیر که رسیدی؟
_ نه بابا اگه بگم شمالم که میاد اینجا.
دیگه به در ویلا نزدیک بودیم که گوشیم تو دستم زنگ خورد.
ناشناس بود ، اول نمیخواستم جواب بدم.
ساناز_ جواب بده شاید این پسر خوشکله ست که باهاش تصادف کردم .
سریع جواب دادم_ بله؟
_ سلام خوب هستین
_ ممنون شما؟
_همونی هستم که باهاتون تصادف کرد . میشه لطف کنید آدرس بدید خسارتو پرداخت کنم ؟
_ بله حتما یادداشت کنید لطفا (.....)
آدرس ویلا رو دادم که گفت ویلاشون دوتا کوچه پایین تره و برای ساعت 6 میاد در ویلا .
قطع کردم .
_ساناز این پسره گفت 6 میاد اینجا خسارت بده .
_ باش
رفتیم داخل یه سالن که شامل حال و پذیرایی بزرگی میشد و دو دست مبل فیلی رنگ داشت رو به روی مبل ها تلویزیون و سمت چپ سالن آشپزخونه و میز ناهار خوری 12 نفره فیلی.
یه راهرو که به حموم و دستشویی و دو تا اتاق و یه پله ختم میشد .
با بچه ها تصمیم گرفتیم همه پیشه هم بالا تو اتاقم بخوابیم .
از پله ها رفتم بالا و در اتاق رو باز کردم .قبلا به اقای ناصری گفته بودم که چمدونامونو بیاره بالا .
شارژرمو از کیفم بیرون کشیدم و گوشیمو به شارژ زدم.
_ بچه ها برای شام بریم بیرون یا سفارش بدیم برامون بیارن؟
ساناز داشت لباساشو عوض میکرد و مهسا سرش تو گوشیش بود .
ساناز_ چه کاریه یه چیز درست میکنیم میخوریم بعد میریم دریا .
_ دریا رو که میریم ولی من متاسفانه بلد نیستم غذا بپزم .شما اگه میتونین که بریم خرید بعدا .
مهسا_ کی حال داره بره خرید زنگ بزن بیارن .
کارتی که تو کمدم بود و در آوردم و پرت کردم سمت مهسا
_زنگ بزن بهش پیتزا سفارش بده مهساااا
_ باشه چرا داد میزنی .
_ همش سرت تو اون بی صاحاب شده ست نمیفهمی چی میگم .
حولمو از تو چمدون برداشتمو رفتم سمت حموم .
برای خوندن پارت های بیشتر به کانال مراجعه کنید ..توی کانال سه پارت جلوییم😀 😍 😍 😍 😍 😍
@romansaneheshgh
- ۳.۲k
- ۰۲ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط