{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری

ازدواج اجباری

part: 14

ویو ملودی

کوک درحال خوردن سینه هام بود منم با وحشت نگاهش میکردم و البته کاری نمیتونستم بکنم چون زور من در برابر این غول چیزی نیست . همینطور که کوک داشت سینه هامو می‌خورد گوشیش زنگ خورد و از روم بلند شد و رفت بیرون منم یه نفس راحت از سر آسودگی کشیدم و از روی تخت بلند شدم به سمت میز آرایش رفتم با دیدن سینه و گردنم بهم شوک وارد شد .
کل گردن و سینه هام پر از کبودی بود .
سریع به سمت چمدون رفتم در چمدون رو باز کردم و ساک لوازم آرایشم رو برداشتم و به سمت میز آرایش رفتم .
یه کرمپودر فول کاور و ضدآب برداشتم و شروع کردم به کاور کردن کبودی ها روی گردنم .

ویو ده مین بعد

بعد از ده دقیقه کل گردنم رو کاور کردم و حتی یه رد از کبودی ها روی گردنم نموند یه لبخند به شاهکار خودم زدم و یه پیراهن تابستونی از تو چمدون برداشتم و پوشیدم موهام رو گوجه ای کردم و یه بالم لب زدم و پام رو به سمت در تند کردم که یه صدایی امد رفتم جلو در کهههه.......


دخترا داریم به پارت های جنجالی نزدیک میشیم 😁

شرط ها :

لایک ۲۹🎀
کامنت ۲۵ (کامنت چرت پرت قبول نیست)🎀
بازنشر۸
دیدگاه ها (۱۱۷)

My nurse

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

" سه شنبه "" ویو لیا " امروز روز عروسی بود و من واقعا دلم نم...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط