{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«فصل۲ The magic of lov »

«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۶۹خانوماا.. صبحت بخير..

و دست به موهاش کشیدم و بلند شدم.

مثل یه مادر صورتشو شستم و یه صبحانه مفصل براش

آماده کردم و دوتايي خورديم.

شیرین زبون و مهربون بود

گوشیمو چک کردم که دیدم حدود ۵ صبح تهیونگ ۳ بار زنگ

زده.

واه.. يعني كاري داشته؟

الان زنگ بزنم بهش؟

نادیا تایکا میشه بازم برقصیم؟ بهش لبخند زدم و گفتم باشه

ناديا-دايي دني مياد؟

اره گلم میاد.

سمت در دوید و گفت در لو باز بذاریم ببینمش.. تند بلند شدم و گفتم نه عزیزم بیاد خودش زنگ میزنه

دیگه.. اما به زور در رو باز کرد و لباشو جمع کرد و اخم کرد و

گفت: میخوام وقتي مياد...بينمش..

اخم تو خانواده اینا ارثیه مثل اینکه

لبخند زدم و دست به کمر زدم و گفتم خیله خوب..

خندید و دوید سمت من..

نادیا-اهنگ..

خندیدم و گفتم: چشم..

و اسپیکر رو روشن و صداشو یه ذره کمتر کردم که بیرون

نره.


من رو زمین نشستم و اون شاد و شیطون میرقصید و

دورم میچرخید و به خنده مینداختم. با محبت دستاشو میگرفتم و نشسته تو رقصش همراهیش

میکردم.

خيلي شاد و پر انرژي بود و این به منم انرژي ميداد.

نادیا۔تو هم بلقص..پاشو...

و دستم رو کشید.
دیدگاه ها (۰)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۰و دستم رو کشید. با لبخند بل...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۸گفت: نادیا نفهمه.. باشه باش...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۷ذوق زده بلند خندید و خودشو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط