آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part50
ماهم باید آماده بشیم بریم خرید
سری تکون دادم
بعد صبونه آماده شدم و با مامان و داداش رفتیم سمت پاساژ
مامان:تو خودت برو انتخاب کن هرچی میخوای بعد زنگ بزن بیام ببینم
رفتم داخل یکی از بوتیکا
لباسای مجلسی خوشگلی داشت
لباس و کفشامو انتخاب کردمو زنگ زدم مامان اومد و حساب کرد
بعدم رفتیم و لباسای مامان و نیمارو انتخاب کردیم
ی۴ساعتی تو بازار بودیم وقتی رفتیم خونه خسته و کوفته دراز شدم رو مبل
تلوزیونو روشن کردم چرا مث قدیم ماهواره برام هیجان انگیز نبود خاموشش کردم و رفتم تو اتاقم
گوشیمو ی چک زدم۲۳ تماس بی پاسخ از سعید سریع شمارشو گرفتم
تو صدم ثانیه جواب داد
سعید:چرا جواب نمیدادییی
من:گوشیم رو سکوت بود
سعید:اوکی نفس فردا بیا به این لوکیشنی که میفرستم برات میخوام راجب یچیز مهم باهات صحبت کنم
من:باش
بعد کلی حرف زدن راجب چیزای چرت
قطع کردم
چون مامان واسه شام صدام زد... ..
#part50
ماهم باید آماده بشیم بریم خرید
سری تکون دادم
بعد صبونه آماده شدم و با مامان و داداش رفتیم سمت پاساژ
مامان:تو خودت برو انتخاب کن هرچی میخوای بعد زنگ بزن بیام ببینم
رفتم داخل یکی از بوتیکا
لباسای مجلسی خوشگلی داشت
لباس و کفشامو انتخاب کردمو زنگ زدم مامان اومد و حساب کرد
بعدم رفتیم و لباسای مامان و نیمارو انتخاب کردیم
ی۴ساعتی تو بازار بودیم وقتی رفتیم خونه خسته و کوفته دراز شدم رو مبل
تلوزیونو روشن کردم چرا مث قدیم ماهواره برام هیجان انگیز نبود خاموشش کردم و رفتم تو اتاقم
گوشیمو ی چک زدم۲۳ تماس بی پاسخ از سعید سریع شمارشو گرفتم
تو صدم ثانیه جواب داد
سعید:چرا جواب نمیدادییی
من:گوشیم رو سکوت بود
سعید:اوکی نفس فردا بیا به این لوکیشنی که میفرستم برات میخوام راجب یچیز مهم باهات صحبت کنم
من:باش
بعد کلی حرف زدن راجب چیزای چرت
قطع کردم
چون مامان واسه شام صدام زد... ..
- ۱.۸k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط